به نظر مترتّب نمىشد و از آن آيات غرضى حاصل نمىگشت و علمى ديگر بر آن مترتّب نمىشود « 1 » ، تا توان گفتن كه فايدهء نظر در آن آيات اين است كه آن علم حاصل شود .
و اگر گويند كه : نظر در آن آيات ، افادهء معرفت مىكند بىاينكه احتياج به استدلال افتد و تأمّلى و فكرى در آن بايد كرد ، گوييم كه : حال خالى از اين نيست كه آدمى بر آن نظر مجبور است و بىاختيار نظرش بر آن دلايل و آثار مىافتد و اضطراراً او را علم حاصل مىشود و يا اينكه او را اختيارى در نظر هست و مىتواند كه نظر در « 2 » آن آثار نكند و اعراض از تأمّل در آن بدايع دلايل و بواهر براهين نمايد ، اگر واقع چنان باشد كه آدمى بر نظر مجبور باشد ، و نظر اضطراراً به معرفت كشد ، پس تنبيه بر آن دلايل و به ياد مردمان « 3 » دادن كه فلان چيز دليل است و فرمان دادن كه نظر در آن دلايل كنيد ، فايده نخواهد داشت ؛ چرا كه نظر در آن دلايل ، بىاختيار واقع مىشود و نتيجهء مطلوبه نيز ضرورتاً بر او مترتّب مىشود ، خواهد داند كه آن چيزها دليل مىتواند شد ، خواه نداند و اگر واقع چنان باشد كه آدمى را اختيار در آن نظر باشد و تواند كه در آنها نظر نكند ، پس آدمى را صنعى و تأثيرى در معرفت - كه ثمرهء آن نظر است - خواهد بود و چنين امرى قابل تكليف هست .
و آن جماعت كه معارف را ضرورى مىدانند ، مطلب ايشان اين است كه او متعلّق تكليف نباشد و بعضى از اخبار را بر او تنزيل مىكنند و در اخبار بسيار واقع شده كه خداى تعالى دلالت بر وجود و صفات خود به احوال خلق كرده و در خطب امير المؤمنين عليه السلام از اين قبيل بسيار است و در الكافي روايت كرده از هشام كه :
زنديقى از حضرت صادق عليه السلام پرسيد كه : فما الدّليل عليه ؟ فقال أبوعبداللَّه عليه السلام :
« وجود الأفاعيل دلّت على أنّ صانعها صَنَعَها ؛ ألاترى أنّك إذا نظرتَ إلى بناءٍ مُشيَّد مَبنيّ علمتَ أنّ له بانياً ، و إن كنتَ لم تر الباني و لم تُشاهده » « 4 » .
هامش
( 1 ) . الف : - / « و از آن آيات غرضى حاصل نمىگشت - إلى - مترتّب نمىشود » .
( 2 ) . ب : به .
( 3 ) . ب : مردم .
( 4 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 80 ، ح 5 ؛ التوحيد ، ص 243 ، ح 1 ؛ الاحتجاج ، ج 2 ، ص 331 .