و صبر به كار مىبرد و به آن صبر و تفكّر او را خشنودى حاصل مىشود و مىتواند بود كه اين صبر و تأمّل را به قصد خشنود شدن بجا آورد و در خشمناك شدن نيز نظير اين متصوّر است ، مانند اينكه كسى خواهد كه بر كسى خشمناك شود و قبايح اعمال او را مفصّلًا تصوّر كند و به ياد آرد ، تا در نفس او مادّهء خشم به هيجان آيد و عادت انسان بر اين نهج جارى است كه از تذكّر و ياد آوردن احوال و وقايع گذشته خشنود و خشمناك مىشوند و بعضى از مردم در اين باب زيادتى ديگران دارند .
و نيز مىتواند بود كه به خوردن بعضى ادويه ، متوصّل به خشم و خشنودى شوند و ظاهراً به تجربه پيوسته كه هر گاه مبرّدات به كار برند ، دير خشمگين مىشوند و به خشنودى اقرب مىباشند و اگر مسخّنات استعمال كنند برعكس آن مىباشد .
و اگر خواهيم كه حكم كلّى باشد و شامل همهء افراد رضا و غضب شود ، مىتوانيم گفتن كه مراد ، مباشرت رضا و غضب است ، يعنى مباشرت رضا و غضب مانند مباشرت ساير افعال اختياريّه نيست ، مانند برخواستن و نشستن كه آن برخواستن و نشستن به اختيار است و آدمى در حين نشست و برخاست « 1 » اختيار دارد و مضطرّ نيست ، اگر خواهد برمىخيزد و اگر خواهد مىنشيند ، به خلاف رضا و غضب كه آدمى در حين وقوع آن اختيار ندارد ، بلى گاهى هست كه آدمى در اسبابى كه منجرّ به آن مىشود اختيار مىدارد و مطلوب از حديث اين است كه آدمى در حين وقوع رضا و غضب اختيارى ندارد ، بر وجهى كه اگر خواهد كه خشنود نشود ، تواند خشنود نشد و اگر خواهد كه غضبناك نشود ، تواند غضبناك نشد و آن حالت نفسانى را از خود دفع تواند كرد و در غير آن حالت ، احداث خشنودى و خشمگينى در خود تواند كرد .
هامش
( 1 ) . ب : برخاست و نشست .