يعنى : آن زنديق گفت كه : چه دليل دلالت كرده بر وجود خدا ؟ حضرت عليه السلام فرمود كه : « پيدا شدن كارهاى خدا بر خلق ، ايشان را دلالت كرده بر اينكه آن كارها و اثرها را صانع و مؤثّر « 1 » در آن كرده ، نه بينى « 2 » كه هرگاه به سوى قصرى و بنايى نظر افكنى كه بلند شده است ، مىدانى كه آن بنا را بانى هست و خود به خود حاصل نشده است ، هر چند كه در وقت عمل آن بانى حاضر نبوده و مشاهدهء عمل او نكرده باشى ؟ ! » .
و نيز حضرت صادق عليه السلام در جواب ابن أبى العوجا - كه زنديقى ملعون بود - استدلال به « 3 » ثبوت خالق به احوال مختلفهء مخلوقات كرده ، مانند بزرگى بعد از كوچكى و ضعف بعد از قوّت و عكس آن و صحّت بعد از سقم و عكس آن « 4 » . « 5 »
و هر گاه اين معرفت ضرورى بوده باشد و خداى تعالى آن را بىاختيار در عباد و مكلّفين خلق مىكرده باشد و اگر كسى آن را انكار كند ، از روى عناد و مكابره مىكرده باشد ، احوال مخلوقات افادهء علم « 6 » نخواهد كرد و آنها را دلالتى در معرفت ، دست به هم نخواهد داد و در هر كس خدا آن علم را آفريده باشد ، عارف به خدا خواهد بود ، هر چند نظر در آن دلايل نكرده باشد و در هر كس كه آن علم را نيافريده باشد « 7 » ، عارف
هامش
( 1 ) . ب : + / اثر .
( 2 ) . ب : مىبينى .
( 3 ) . ب : بر .
( 4 ) . ب : + / و سرور بعد از غم و عكس آن .
( 5 ) . ن . ك : الكافي ، ج 1 ، ص 76 ، ح 2 ؛ التوحيد ، ص 125 ، ح 4 ؛ الإرشاد ، ج 2 ، ص 199 .
( 6 ) . ب : + / به خدا .
( 7 ) . ب : - / باشد .