تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
العقل ، ولا يأتيه الباطل من بين يديه ، ولا من خلفه ، وأنّه لا جبر ولا تفويض ، و لكن أمر بين أمرين وبالجملة لا فرق بين الفعل و بين إرادة الفعل في صدورهما من الإنسان بالإرادة والاختيار في وجوب انتهائهما في سلسلة الصدور والاستناد إلى إرادة الفعال الحقّ الواجب بالذات جلّ سلطانه ، وكيف يصحّ للممكن بالذات وجود وجوب لا من تلقاء الاستناد إلى الموجود الواجب بالذات فليثبت . « 1 » اين بود كلام كليمى فام سيّد حكما و سند علما - رضوان اللَّه عليهم أجمعين - . لمؤلّفه :
پير خرد آنكه علم از او شد بنياد * پرسيد ز من كه گر تو هستى استاد كى برد بكارت از عروس حكمت * گفتم تو بگو ، گفت : كه ميرداماد

سخن هشتم

محقّق طوسى - طاب ثراه القدّوسي - در كتاب اوصاف اشراف گويد : توكّل نه چنان است كه دست از همه كار بدارد و گويد : به خدا گذاشتم ، بل چنان بود كه بعد از آنكه او را يقين شده باشد كه هر چه جز خدا است از خداست و بسيار چيزهاست كه در عالم به حسب شروط و اسباب واقع مىشود ؛ چه قدرت و ارادهء خداى تعالى به چيزى كه تعلّق گيرد دون چيز ديگر لامحاله به‌حسب شرطى و سببى كه مختصّ باشد به آن چيز تعلّق گيرد علم و قدرت و ارادهء خويشتن را از جملهء شروط و اسباب شمرد كه مختصّ ايجاد بعضى امور باشد كه او آن امور را به‌خود نسبت مىدهد . « 2 » پس بايد كه در آن كارها كه قدرت و ارادهء او شرط و سبب وجود آن است بجدّتر باشد ، مانند كسى كه به توسّط او كارى مخدوم و موجد و محبوب او خواهد تمام شود . و چون چنين باشد ، جبر و قدر متّحد و مجتمع شده باشد ، چه انكار را اگر نسبت به موجد دهد جبر در خيال آيد و اگر نسبت به شرط دهد قدر در خيال آيد و چون به نظر راست تصوّر كند نه جبر مطلق باشد و نه قدر مطلق .
هامش
( 1 ) . القبسات ، ص 473 - 475 . ( 2 ) . أوصاف الأشراف ، ص 84 .