ششم ، مذهب معتزله است و اكثر ايشان مىگويند كه بنده در كارى كه مىكند ، نهايت استقلال دارد و خدا را در افعال او هيچ قِسم ، دخل نيست و طاعت و ترك معصيت كه مىكند ، به هيچ وجه ، توفيق و نگهدارى و مشيّت و قضا و قدر الهى را در آن ، دخلى نيست و معصيتى هم كه مىكند ، به مشيّت و خذلان خدا نيست تا اينكه بعضى از معتزله گفتهاند كه عين كار بنده ، مقدور خدا نيست و بعضى گفتهاند : مثل فعل بنده ، غير مقدور خداست ؛ و بالجمله ، اين طايفه ، معتزله را مفوّضه گويند ، براى اينكه معتقد اين طايفه آن است كه حقّ تعالى ، كار هر كس را به خودش واگذاشته و هركس در هر كارى كه مىكند ، مستقل است به حيثيتى كه در طاعت ، محتاج به توفيق و عصمت خدا نيست و در معصيت و نافرمانى ، خواهش بنده بر خواهش الهى زورآور مىشود و به هيچ وجه خذلان خدا را در آن ، دخل نيست .
على بن ابراهيم در تفسير خود ، نقل كرده كه معتزله مىگويند بنده ، خالق فعل خود است و خدا را در آن دخلى نيست ؛ بلكه آنچه خدا خواهد ، نمىشود و آنچه ابليس خواهد ، مىشود « 1 » .
سخافت و ناخوشى اين مذهب نيز عقلًا ظاهر است ، براى اينكه [ اين ] طايفه ، سلب قدرت از جناب الهى - جلّ ذكره الأعلى - مىنمايند و بنده ضعيف را در توانايى بر امور عظيمه ، مستقل مىدانند و رفع احتياج در اقدام به طاعات از پروردگار عالميان مىكنند و هر عقلى ، حكم بر بطلان اين مذهب مىنمايد و در آيات قرآنى و احاديث متواتره ، خلاف اين واقع است .
حقّ تعالى مىفرمايد :
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ * وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ »
« 2 »
.
يعنى اگر پروردگار تو مىخواست ، هر آينه ايمان مىآورد ، هركه در زمين است ، به تمامى ؛ يعنى اگر خدا مىخواست ، مجبور مىكرد همهء مردم را به ايمان . پس تو به ناخوشى مىدارى مردم را تا آنكه نگردند مؤمنان . و نمىباشد براى احدى اينكه ايمان بياورد ،
هامش
( 1 ) . تفسير القمى ، ج 1 ، ص 23 .
( 2 ) . يونس ( 10 ) : 99 - 100 .