ادّعاى او آن است كه هر فعلى و انفعالى كه هست از خداست و بنده را در آن ، هيچ اختيارى نيست و مىگويند كه فرق در ميان دست صحيح و دست رعشهدار نيست و بطلان اين مذهب از بديههء حسّى معلوم است ، بر هر عاقلى ثابت است و شبههاى در اين نيست كه اگر حال بر اين منوال باشد ، خداوند عالميان - جلّ ذكره - ظالم خواهد بود . أعاذنا اللَّه من هذا الاعتقاد . براى اينكه هرگاه كاردى را بدون اختيار آدمى در دست اين كس بر گلوى كسى زند و او را بكشد و بعد از آن به ازاء اين امر ، بى اختيار آدمى را به جهنّم ببرد كه چرا فلان را من در دست تو بدون اختيار تو كشتم و اين محض ظلم خواهد [ بود ] و بعد از آنكه خداوند عالميان - جلّ ذكره - ظالم باشد ، عاجز نيز خواهد بود ؛ براى اينكه ظلم را به غير عاجز نمىكند و ديگر اينكه لازم مىآيد كه كارهاى الهى - جلّ ذكره - بر وفق حكمت نباشد ، براى آنكه آنچه خواهد از خير و شر در دست مردم جارى مىكند ، ديگر پيغمبران را مبعوث كردن و بهشت و دوزخ آفريدن و ثواب و عقاب قرار دادن و كرام الكاتبين را بر بندگان گماشتن ، عبث و بى فايده خواهد بود و بالاخره منجر به ظلم مىشود ، نعوذ باللَّه ، و اين رويه ، چنان كه مذكور شد ، موافق عقل در بطلان آن شبههاى نيست و در قرآن مجيد ، حضرت بارى تعالى در چند جا اسنادِ افعال به عباد و رفع ظلم از جناب كبريايى خود مىنمايد . از جمله در سورهء مباركه يونس ، خطاب به حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مىفرمايد :
« وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ * وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ لَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ * إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ »
« 1 » .
و بعضى ديگر از احاديث و اخبار و ادلّه در ابطال اين مذهب در طى تحقيق مذهب
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) : 42 - 44 .