مَا نافيه است و جملهء ثانيه ، عطف است بر جملهء اولى به حذف عاطف .
ضمير هُوَ در دوم ، راجع به معنى است . و ضمير سِرُّهُ ، راجع به اللَّه تعالى است .
و اين اشارت است به اين كه مخالفان ، مشيّت اللَّه تعالى را در امثال آيت سورهء دهر و تكوير :
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
« 1 » نفهميدهاند ؛ و مجبرهء ايشان ، تفسير مىكنند به چيزى كه باعث نفى قدرت بنده است بر هر يك از فعل و ترك ، و قدريّهء ايشان تفسير مىكنند به محض علم . و حق آن است كه مذكور شد و آن راز اللَّه تعالى است در سينهء ائمّهء اهل البيت عليهم السلام و ايشان به شيعه اماميّه مىرسانند و بايد كه نگاه دارند از مخالفان نظير آن چه مىآيد در « كِتَابُ الْحَيْضِ » در حديث اوّلِ « بَابُ مَعْرِفَةِ دَمِ الْحَيْضِ وَالْعَذَرَةِ وَالْقَرْحَةِ » كه باب يازدهم است كه : « يَا خَلَفُ ، سِرَّ اللَّهِ سِرَّ اللَّهِ ، فَلَا تُذِيعُوهُ ، وَلَا تُعَلِّمُوا هذَا الْخَلْقَ اصُولَ دِينِ اللَّهِ ، بَلِ ارْضَوْا لَهُمْ مَا رَضِيَ اللَّهُ لَهُمْ مِنْ ضَلَالٍ » . « 2 »
يعنى : پس وقتى كه قطع و فصل كرد ميان دو فريق به سبب علم خود ، بخشيد بعد از خلقِ ابدان و تكليف ، اهل محبّت خود را توانايى از روى رغبت ، بر اعتراف به ربوبيّت او و فروگذاشت از ايشان ، سنگينى عمل به طاعت را به قدر قابليّت و اهليّتِ هر كدامِ ايشان . و بخشيد اهل معصيت را توانايى از روى رغبت بر معصيت ايشان ، براى سابق بودن علم اللَّه تعالى در ايشان كه اهل معصيت خواهند بود . و نداد ايشان را استطاعتِ قبول از او . پس كردند آنچه را كه گذشته بود براى ايشان در علم اللَّه تعالى .
و تدبير كرده نشد از جانب اللَّه تعالى اين كه كنند كارى را كه نجات دهد ايشان را از عذاب الهى ؛ براى اين كه علم اللَّه تعالى به اين كه در صورت تسويهء اقدار و تمكين و ازاحهء عذر و علّت ميان جميع مكلّفين ، بعض ايشان اختيار معصيت مىكنند ، اولى است به عمل اللَّه تعالى به مقتضاى آن چنانچه بايد و شايد . و آنچه مذكور شد معنى اين است كه : اللَّه تعالى خواهش كرده طاعت مطيع و عصيان عاصى را و خواهش نكرده عصيان مطيع و طاعت عاصى را . و آن ، معنى « شَاءَ مَا شَاءَ » راز اللَّه تعالى است در دل ائمّهء هدى و شيعهء ايشان ، بايد كه مخالفان مطلّع نشوند .
هامش
( 1 ) . انسان ( 76 ) : 30 ؛ تكوير ( 81 ) : 29 .
( 2 ) . الكافي ، ج 3 ، ص 92 ، ح 1 .