خِصَالٍ : الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ ، وَخَلْعَ الْأَنْدَادِ ، وَأَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ ، وَيُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ » .
شرح : نَبِي اين جا ، عبارت است از رسولى كه پيش از رسالت ، نبوّت داشته باشد و بيان مىشود در « كِتَابُ الْحُجَّة » در شرح حديث اوّلِ « بَابُ الْفَرْقِ بَيْنَ الرَّسُولِ وَالنَّبِيِّ وَالْمُحَدّث » كه باب سوم است .
الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ براى ابطال قول فلاسفه است كه مىگويند كه : تخلّف معلول از علّت تامّه محال است ، پس اللَّه تعالى فاعلِ موجِب است و استحقاق نوازش ندارد ، چه جاى عبادت ؛ و براى ابطالِ آنچه يهود در عزير و نصارى در عيسى مىگويند .
وَخَلْعَ الْأَنْدَادِ به معنى اقرار به اين است كه : حاكم ، غير اللَّه تعالى نيست ، پس مانندها در حكم ندارد و اتّباع ظن جايز نيست .
وَأَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ تا آخر ، به معنى اقرار به اين است كه : اللَّه تعالى مقدّم مىدارد در احداث ، آنچه را كه خواهد ، به حسب علم به مصالحِ تقديمْ آن را بر وقتى كه مظنونِ افضل خلايق است و مؤخّر مىدارد آنچه را كه خواهد تأخير آن را از آن وقت . مراد اين است كه :
اقرار به بطلانِ قول يهود و تابعان ايشان و به اختصاصِ علمِ غيب به اللَّه تعالى ، حتّى در چيزى كه اصل وقوع آن را تعليم خلايق كرده باشد بى تعيينِ وقت و اقرار به محوِ اللَّه تعالى بعضِ اعتقادات افضل خلايق را در آن ، داخل در استعداد نبوّت و رسالت است .
يعنى : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه : نفرستاده اللَّه تعالى هيچ نبى را مگر آن كه گيرد بر او سه خصلت را :
اوّل : اقرار براى اللَّه به بندگى .
و دوم : بر طرف كردن امثال اللَّه در حكم از پيش خود .
و سوم : اقرار به اين كه اللَّه تقديم مىكند آنچه را كه خواهد و تأخير مىكند آنچه را كه خواهد .
[ حديث ] پنجم
اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ ، عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ ، عَنْ زُرَارَةَ ] عَنْ حُمْرَانَ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام ، قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ :