الْعِلْمَ وَالدِّينَ ، ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ : هؤُلَاءِ حَمَلَةُ دِينِي وَعِلْمِي ، وَأُمَنَائِي فِي خَلْقِي ، وَهُمُ الْمَسْؤُولُونَ ، ثُمَّ قَالَ لِبَنِي آدَمَ : أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِيَّةِ ، وَلِهؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالْوَلَايَةِ وَالطَّاعَةِ ، فَقَالُوا : نَعَمْ ، رَبَّنَا أَقْرَرْنَا ، فَقَالَ اللَّهُ لِلْمَلَائِكَةِ : اشْهَدُوا ، فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ : شَهِدْنَا عَلى أَنْ لَايَقُولُوا غَداً :
« إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ »
« 1 » أَوْ يَقُولُوا :
« إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ »
« 2 » يَا دَاوُدُ ، وَلَايَتُنَا مُؤَكَّدَةٌ عَلَيْهِمْ فِي الْمِيثَاقِ » .
شرح : حَمَّلَ دو جا ( به حاء بى نقطه ) به صيغهء ماضى غايب معلومِ باب تفعيل است و آن ، دو مفعول مىدارد ؛ اوّلِ آنها « حَامِل » است و دوم « محمول » است ، مثل
« لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ »
« 3 » پس تغير اسلوب به تقديمِ دِينَه وَ عِلْمَهُ در اوّل و تأخير آنها در دوم ، اشعار است به اين كه دين اسلام و علم به احكام - كه كتاب الهى مشتمل بر آنها است - باعث اين شد كه بعضِ آب ، مرتفع و عالى مرتبه شود در صفا و نور و بَها ؛ و آن ، مادّهء انبيا و اوصيا است . و بعد از آن ، آن مادّه متفرّق شود به عدد انبيا و اوصيا و هر كدامِ ايشان حامل شود علم و دينى را كه نسبت به او دارد ؛ به اين معنى كه عالم و متديّن شود به آن علم و دين .
و مىتواند بود كه در اوّل ، از باب « ضَرَبَ » يا به جيم از باب تفعيل باشد . التَّجْمِيل :
صاحب جمال كردن ؛ و دِينهُ و عِلْمهُ مرفوع و فاعل باشد و الْمَاءَ منصوب و مفعول باشد ؛ و حاصل همه يكى است . و بر هر تقدير ، اسناد ، مَجازى است و مراد اين است كه : اللَّه تعالى بعض آب را با كمال صفا آفريد ، براى اين كه از آن آفريند چيزى را كه نگاه دارد كتاب او را ، كه مشتمل است بر دين او و علم او . حاصل اين است كه : مراد به عرش اين جا كتاب اوست كه براى دين او و علم او ، وحى به انبيا كرده و مراد به بودنِ عرش او بر آب در آن وقت ، اين است كه : بعضِ آب را مستعدّ و مادّهء حاملانِ عرش خود كرده بوده [ است ] .
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 172 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) : 173 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) : 286 .