مَعْنى اين جا ( به فتح ميم و سكون عين و كسر نون و تشديد ياء ) عبارت است از مقصود اصلى ؛ و آن ، ذاتى است كه خارج است از مفهوماتِ مشتقّات و آنها ، عنوانِ آن است .
اللَّهُ اين جا عبارت است از آن ذات . و اين تعبير ، مبنى بر ضيقِ عبارت است ؛ و لِهذَا توضيحِ آن كرده به قولش كه : « الَّذِي لَايَليِقُ » تا آخر .
الاخْتِلَاف : تركّب از اجزاى غير متوافقه در حقيقت ، مثل تركّب بدن از استخوان و گوشت و مانند آنها .
الائْتِلَاف : تركيب از اجزاى متوافقه در حقيقت ، مثل تركّب آردِ گندم از ريزها .
مُتَجَزِّئ ( به جيم و زاء با نقطه و همزه ) به صيغهء اسم فاعلِ باب تفعّل ؛ در اوّل به معنى مُنْقَسم به قسمتِ فَكّيّه است .
الْقَلِيل : كم اجزاء . الْكَثِير : بسيار اجزاء .
وَلكِنَّهُ الْقَدِيمُ فِي ذَاتِهِ ، استدراك و اضراب است از اختلاف و ايتلاف و قلّت و كثرت .
لِأَنَّ استدلال است بر حصرى كه مفهوم است از تعريف خبر به الف لام در « وَلكِنَّهُ الْقَدِيمُ » . مَا موصوله است .
سِوى ( به كسر سين و تخفيف واو و الف ) به معنى « غَيْر » است و مرفوع است تقديراً و خبرِ مبتداى محذوف است به تقدير « هُوَ » . و اين جمله ، صلهء « مَا » است .
وَاحِدٌ عبارت است از صانعِ عالم . مُتَجَزِّئ در دوم و سوم و چهارم به معنى قابلِ قسمتِ فَكّيّه است و اين ، مبنى بر بطلانِ چهار مذهب است :
اوّل : مذهب قائلينِ به تجرّد عقول عشره و نفوس ناطقه .
دوم : مذهب مبلّغنِ جُزء لَايَتَجَزّى . و ابطال اين مىآيد در حديث اوّلِ باب آينده در فقرهء سوم كه : « هُوَ وَاحِدٌ لَاوَاحِدَ غَيْرُهُ » « 1 » و در حديث اوّلِ باب بيست و دوم در فقرهء هشتم كه : « كُلُّ شَيْءٍ مِنْهَا بِشَيْءٍ مُحِيطُ » « 2 » و بيان مىشود .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 118 ، ح 1 .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 134 ، ح 1 .