مفعول دوم خَلَقَهَا باشد به تضمينِ « خَلَقَهَا مَعْنى جَعْلِهَا » .
الذِّكْر ( به كسر ذال با نقطه ) : ياد چيزى كردن . لَمْ يَزَلْ ( به فتح زاء ) از افعال ناقصه است به تقديرِ « لَمْ يَزَلْ كَائِناً » يا به ضمّ زاء از افعال تامّه است .
يعنى : بلكه بود اللَّه تعالى و هيچ يك از آفريدن يا آفريده نبود ، بعد از آن آفريد اسما و صفات را به تصوير آنها در اذهان بندگان و به تعيينِ الفاظ براى آنها بر حالى كه آنها باعث نزديكى ميان او و ميان بندگان اوست ؛ چه زارى مىكنند بندگان به اين اسما و صفات سوى اللَّه تعالى و عبادت مىكنند اللَّه تعالى را . و اين اسما و صفات ، ياد خلايق است او را ؛ به اين معنى كه به آنها ياد او مىكنند .
و بود اللَّه تعالى پيش از آفريدنِ بندگان و ذكر نبود . و آن كس كه به ياد آورده شده است به اين اسما و صفات ، ذاتِ اللَّه تعالى است و بس ، كه قديمى است ، كه هميشه بوده [ است ] .
اصل : « وَالْأَسْمَاءُ وَالصِّفَاتُ مَخْلُوقَاتٌ ، وَالْمَعَانِي ، وَالْمَعْنِيُّ بِهَا هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يَلِيقُ بِهِ الِاخْتِلَافُ وَلَا الِائْتِلَافُ ، وَإِنَّمَا يَخْتَلِفُ وَيَأْتَلِفُ الْمُتَجَزِّئُ ، فَلَا يُقَالُ :
اللَّهُ مُخْتَلِفٌ وَ لَا « 1 » مُؤْتَلِفٌ ، وَلَا اللَّهُ قَلِيلٌ ولَا كَثِيرٌ ، وَلكِنَّهُ الْقَدِيمُ فِي ذَاتِهِ ؛ لِأَنَّ مَا سِوَى الْوَاحِدِ مُتَجَزِّئٌ ، وَاللَّهُ وَاحِدٌ ، لَامُتَجَزِّئٌ وَلَا مُتَوَهَّمٌ بِالْقِلَّةِ وَالْكَثْرَةِ ، وَكُلُّ مُتَجَزِّئٍ أَوْ مُتَوَهَّمٍ بِالْقِلَّةِ وَالْكَثْرَةِ ، فَهُوَ مَخْلُوقٌ دَالٌّ عَلى خَالِقٍ لَهُ » .
شرح : أَسْمَاء اين جا عبارت است از لفظ « عَليم » و لفظ « قَدير » و مانند آنها از مشتقّات . و صِفَات اين جا عبارت است از لفظ « عِلم » و لفظ « قدرت » و مانند آنها از مبادى مشتقّات .
واو در وَالْمَعَانِي به معنى « مَعَ » است . و مراد به « مَعَانى » اين جا مفهوماتى است كه اسما و صفات ، موضوع براى آنها و مُسْتَعْمَل در آنها است و هر كدامِ آنها متصوّر ما مىشود به كنه ، بنا بر اين كه ذات خارج است از مفهوماتِ مشتقّات و از مفهومات مبادى مشتقّات .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : - « مختلف و لا » .