رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى » .
پس گفت امام رضا عليه السلام كه : به درستى كه بعد از اين آيت چيزى هست كه دلالت مىكند بر آنچه ديده ، زيرا كه گفته كه :
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى »
. مىگويد به اين تقريب ، به عنوانِ كنايه ، كه اعتقادِ باطل نكرده فؤاد محمّد در وصايتِ على .
پس از اين معلوم شد كه نديده آن چيز را چشمهاى محمّد ، بلكه دلش ديده ، بعد از آن خبر داد به آنچه ديده ، پس گفت كه :
« لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى »
. وجه دلالت اين كه ، آياتِ اللَّه تعالى غير اوست و به تحقيق ، اللَّه تعالى گفته كه :
« وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
چنانچه بيان شد ؛ چه چون ديد اللَّه تعالى را چشمها ، پس به تحقيق احاطه كرد به او علم و فرود آمد شناخت بر ذات او .
اصل : فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ : فَتُكَذِّبُ بِالرِّوَايَاتِ ؟
فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام : « إِذَا كَانَتِ الرِّوَايَاتُ مُخَالِفَةً لِلْقُرْآنِ ، كَذَّبْتُهَا ، وَمَا أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَيْهِ أَنَّهُ لَايُحَاطُ بِهِ عِلْماً ، وَ
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ »
« 1 » وَ
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 2 » » .
شرح : تَكْذِيب ، چون متعدّى به « باء » شود ، اشعار به صدقِ مُكَذَّبٌ بِهِ دارد ، مثل كذب ؛ و لهذا امام ، ترك باء كرده [ است ] .
يعنى : پس گفت ابو قرّه كه : پس منكر مىشوى حديثهايى را كه در وقوعِ رؤيت واقع شده ؟
پس گفت امام رضا عليه السلام كه : چون باشد آن حديثها مخالف قرآن ، دروغ مىشمرم آنها را . و آنچه اتّفاق كردهاند مسلمانان بر آن ، اين است كه اللَّه تعالى احاطه كرده نمىشود به او به وسيلهء دانش و ادراك نمىكند او را ابصار و نيست مانند در اسمِ جامدِ محضِ اين قسم كسى را هيچ چيز . بيانِ اينها شد .
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) : 103 .
( 2 ) . شورى ( 42 ) : 11 .