أُخْرى * وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى * ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى * وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
« 1 » .
همزه در أَفَرَأَيْتَ براى استفهامِ تقريرى است ؛ به معنى اين كه البتّه واقع است آنچه بعد از آن است . و فاء در « فَرَأَيْتَ » براى تفريع بر « فَأَعْرِضْ » تا آخر است و « رَأَيْتَ » به معنى « عَرَفْتَ » است .
و تَوَلّى ، به معنى اين است كه : رو گردانيد از ذكر ما . و قَلِيل ، به معنى كم نفع است ، پس اعطاى قليل ، عبارت از افادهء علوم كم فايده است ، مثل آنچه متعلّق به ظاهر حيات دنيا باشد ، چنانچه اللَّه تعالى گفته در سورَةُ المؤمن كه :
« فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ »
« 2 » .
وأَكْدى ، مأخوذ است از « كُدْيَهٌ » به ضمّ كاف و سكون دال و ياء دو نقطه در پايين ، به معنى سنگ بزرگِ سخت . پس معنى « أَكْدى » اين است كه : بزرگ شد در ميان خلايق و رسيد به آن سنگ در مرتبه . اشارت به اين است كه بزرگ و سخت مىنمايد در نظرِ خلايق ، امّا انتفاعى به او نيست به حكومت در مشكلات .
همزه در أَعِنْدَهُ براى استفهامِ انكارى است و تقديم ظرف در عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ براى حصر است تا اشارت شود به اين كه علم غيب ، مخصوص يك كس مىباشد و مراد به غيب ، چيزى است كه در آن و در دليل آن اختلاف مىرود و به يكى از حواسّ ، معلوم نشده . أَمْ متّصله است و عطف است بر « عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ » تا اشارت شود به اين كه يكى از اين دو مىبايد تا عذر حكومت از پيش خود شود و هيچ كدام نيست ، پس البتّه معذّب خواهد شد .
بيانِ صُحُفِ ابراهيم و موسى مىآيد در « كتابُ الْحُجَّةِ » در حديث دهمِ « بابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَرَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ عليهم السلام وَاحِداً فَوَاحِداً » كه باب شصت و چهارم است .
وَأَنْ لَيْسَ عطف است بر أَنْ لَاتَزِرَ . و لام در لِلْإِنْسَانِ براى استحقاق است ، مثل قول
هامش
( 1 ) . نجم ( 53 ) : 33 - 42 .
( 2 ) . مؤمن ( 40 ) : 83 .