مقصود ، تشبيه هر يك از فقها به حِصْن سُور است .
و اين حديث به سندى ديگر مىآيد در « كِتَابُ الْجَنَائِز » در حديث سيزدهمِ آخر ابواب ؛ و آنجا « كَحُصُون » است به جاى كَحِصْن و بيان مىشود .
لام در لَهَا اشارت است به آنچه مذكور شد كه اضافه در حُصُون الإسلام ، لاميّه است .
ضمير ، راجع به الْمَدينة است و ظرف ، متعلّق به حِصْن است به اعتبار تضمين معنى حافظ .
يعنى : روايت است از على بن أبى حمزه گفت كه : شنيدم از امام موسى كاظم عليه السلام مىگفت كه : چون ميرد مؤمن فهميدهء مسائل دين ، گريه مىكنند بر او فرشتگان و سرزمينهايى كه عبادت مىكرد اللَّه تعالى را در آنها و درهاى آسمانى كه بالا برده مىشد در آنها عبادتهاى او و رخنه كرده مىشود در دين اسلام ، رخنهاى كه نمىبندد آن را چيزى ، خواه مؤمن دانا و خواه غير آن ؛ زيرا كه مؤمنانِ دانايان به مسائل دين كه مردمانْ نفع برند از دانش ايشان ، نگاهباناناند براى اسلام . هر كدام ، مانند حصارِ شهر بَنْد است براى آن شهر .
مراد ، اين است كه : هر مؤمنِ فقيه براى اسلام ، مانند قلعهاى است براى شهرى . بنا بر اين كه مؤمنِ فقيه ، كسى است كه احاطهء تامّه به جزيى از اجزاى اسلام - كه [ مورد ابتلا ] در آشنايانِ « 1 » اوست - كرده باشد و اصلًا خللى در آن نگذاشته باشد . پس چنانچه اگر قلعهء شهرى از شهرهاى اهل اسلام ، بالكُلّيّه خراب شود ، رخنهاى در آن شهر به هم مىرسد كه رخنهبَنْدى نمىتوان كرد ؛ بلكه قلعهء ديگر از نو مىبايد ساخت ؛ و پيش از ساختن آن ، شهر بىانتظام مىشود ، به سبب حضور دشمن ، به دو وجه : اوّل ، اين كه انتفاى انتظام جزء ، لازم دارد انتفاى انتظام مجموع مِنْ حَيْثِ الْمَجْمُوع را ؛ دوم ، اين كه اهل شهرهاى اسلام ، مانند اعضاى يكى بدناند . خلل در يكى در حكم خلل در ديگران است . همچنان مردن مؤمن فقيه ، مبعّض نمىشود و رخنهبندى ممكن نيست ؛ بلكه مؤمن فقيهى از نو مىبايد ؛ و چون مؤمن فقيه ، كمياب است ، پيش از قيام آن مؤمن در مقام مؤمن اوّل ، شياطين جنّ و انس ، اسلام را بىانتظام مىكنند .
هامش
( 1 ) . احتمالًا كلمهء « آشنايان » ، اشاره باشد به كلمهء « فرقة » و « قوم » در آيهء نَفْر سورهء توبه ( 9 ) : 122 .