معصوم است از جميع گناهان . به تحقيق ، بىنياز كرده او را اللَّه تعالى به دانشى كه دارد از دانش ديگران ؛ چه جميع احكام الهى را كه مُحتاجٌ الَيْها است ، چنانچه هست ، مىداند و اين ، صفت امير المؤمنين عليه السلام است .
و دوم ، نادانى كه دعوى دانش آن احكام مىكند به مسئلهء اصول فقه كه جاهلان قرار دادهاند . « 1 » و آن ، اين است كه جايز است پيروى ظن خود يا ظن ديگرى در احكام الهى . نيست او را دانش ؛ چه اين مسئله ، باطل است و اعتقاد كنندهء آن ، اللَّه تعالى را نشناخته به ربوبيّت و يگانگى در حكم . پس رسولش را و چيزى از احكام دين را ندانسته خواهد بود ؛ چه كسى كه فرستندهء رسول را نشناسد ، رسولش و حكمش را در حقيقت ، ندانسته خواهد بود اصلًا . فريفته شده است به آنچه نزد اوست از فكرهاى خوشنماى پوچ كه در مصلحتبينى و نظم و نسقِ دنيا مىكند . به تحقيق ، در خودرأيى و گمراهى انداخته او را دوستى دنيا و حكومت و او در خودرأيى و گمراهى انداخته ديگران را ؛ و اين ، صفت اوّلى و تابعان اوست .
و سوم ، نادانى كه اقرار به نادانى خود مىكند و از دانا ياد مىگيرد آنچه را كه نمىداند ، بر راه راستىِ امامى است كه راستى از جانب توفيق اللَّه تعالى به او رسيده . و بر نجات است از شبهتهاى مخالفان و از عذاب الهى ؛ و اين ، صفت شيعهء امير المؤمنين عليه السلام است .
و بعد از آن زمان ، جهنّمى شد آن كه به جاى اوّلى نشست و دعوى امامت كرد و اين صفتِ دومى است ، و به مطلب نرسيد آن كه افترا بر اللَّه تعالى و رسولش بست و تغيير احكام قرآن كرد و اين ، صفت سومى است كه به خوارى در كنج خانه كشته شد در شهرى كه امير المؤمنين و اولادش عليهم السلام حاضر بودند و كشندگان ، فرمانبردار ايشان بودند . « 2 »
هامش
( 1 ) . مخالفت مصنّف رحمه الله با اصول فقه و مجتهدان ، در مقدمهء تحقيق اين كتاب به تفصيل بيان شد .
( 2 ) . مخفى نماند كه اين سخن مصنّف ، مبنى بر اين كه كشندگان خليفهء سوم ، از فرمانبرداران حضرت على عليه السلام و يارانش بودند ، با نصوص بسيار معتبر تاريخى ، سازگارى ندارد ، بلكه طبق شواهد معتبر تاريخى ، كشندگان خليفهء مذكور ، اغلب از نزديكان خود خليفه و يا غير آنها بودهاند كه به خاطر برخى اغراض سياسى ، اين قتل را طرحريزى كرده بودند . در اين خصوص رجوع شود به : دعائم الاسلام ، قاضى مغربى ، ج 1 ، ص 397 ؛ الإيضاح ابن شاذان ، ص 78 ؛ الغارات ثقفى ، ج 1 ، ص 205 - 206 ؛ المسترشد طبرى ، ص 523 ؛ الإرشاد مفيد ، ج 1 ، ص 327 - 328 ؛ تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 416 - 418 ؛ بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 373 - 374 . اين در منابع شيعه ، و در منابع اهل سنّت نيز ، بسيارى از اعاظم اهل سنّت به اين حقيقت اعتراف نمودهاند . ر . ك : المعجم الكبير طبرانى ، ج 1 ، ص 80 ، ح 113 ؛ معرفة السنن والآثار بيهقى ، ج 6 ، ص 284 ، ح 5002 ؛ الاستيعاب ابن عبد البرّ ، ج 2 ، ص 700 - 701 ؛ شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 2 ، ص 3 - 6 ، و ص 71 - 73 ؛ وج 3 ، ص 65 و 79 و 82 و 101 ؛ و ج 6 ، ص 62 ؛ وج 14 ، ص 37 ؛ وغيرها من المصادر التاريخية والحديثية للعامة .