است از ماهر شدن در آن علم .
بَرَص ( به فتح باء يك نقطه و فتح راء بىنقطه ) : سفيدىاى است كه در ظاهر پوست بدن به هم مىرسد از ريخته شدن بلغم در باطن آن . و فرق ميان آن و بَهَق سفيد ، اين است كه موضع بَرَص فرو رفته مىباشد ، مانند موضع داغ و برّاق مىباشد و چون سوزنى در آن فرو برند ، نه خون از آن ظاهر مىشود و نه خوناب ، به خلاف بَهَق سفيد .
شايد كه نكته در ذكر ابرَص و ترك ذكر « اجذَم » اين باشد كه بَرَص سرايت نمىكند ؛ به دليل اين كه صاحب آن در ميان اهل خود مىباشد سالها و به احدى از ايشان سرايت نمىكند . پس ابرَص نزد پادشاه ، حاضر مىتوانسته شد براى امتحان معجز عيسى عليه السلام ، به خلاف اجذَم ؛ زيرا كه جُذام چون با فسادِ مزاجِ اعضا است به سبب انتشار سودا در آنها و باعث ريخته شدن بعضِ اعضا مىشود ، توهّم سرايت در آن ، بسيار است .
يعنى : روايت است از احمد بن محمّد سيّارى ( به فتح سين بىنقطه و تشديد ياء دو نقطه در پايين ) از ابى يعقوب بغدادى اين كه گفت كه : گفت ابن السِكّيت ، امام على نقى عليه السلام را كه : چرا فرستاد اللَّه تعالى به پيغمبرى ، موسى بن عمران را با عصايى كه همهء جادوها را فرو بُرد و با دست خودش كه به گريبان مىبُرْد و سفيد و تابان بيرون مىآمد و با چيزهايى ديگر كه باعث برگشتگى و ناروايى جادو بود ؟ و چرا فرستاد اللَّه تعالى عيسى عليه السلام را به پيغمبرى با چيزى كه باعث برگشتگى و ناروايى طبّ بود ؟ و چرا فرستاد به پيغمبرى ، محمّد را - صلوات فرستد اللَّه تعالى بر او و بر جميع پيغمبران - با چيزى كه باعث برگشتگى و ناروايى سخنِ سخنوران و خطيبان آن زمان بود ؟
مخفى نماند كه معجزات محمّد صلى الله عليه و آله بسيار بوده ؛ ليك چون غير قرآن چيزى از آنها متواتر نمىماند ، چندان كه دين محمّد صلى الله عليه و آله باقى است ، پس به عمدهء آنها و چيزى كه امّت او را تا روز قيامت معلوم شود و آن ، قرآن است ، اكتفا كرد .
پس در جواب گفت امام على نقى عليه السلام كه : به درستى كه اللَّه تعالى وقتى كه فرستاد موسى را ، بود كار بيشتر پيشوايان زمانهء او جادو و ياد گرفتن آن ، پس داد موسى ايشان را از نزد اللَّه تعالى چيزى كه نبود در توانايى ايشان ، مثل آن چيزى كه بر طرف كرد به سبب آن ، جادوى ايشان را ؛ چه ايشان بىاعتقاد به جادو شدند و ثابت ساخت موسى
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 256
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٥٦