سهلانگارى آنهاست ؛ و طلب حاجتها از درگاه الهى و ضدّ آن ، استكبار است ؛ و جَلْدى « 1 » در فرمانبردارى و ضدّ آن ، كاهلى است ؛ و خوشحالى و ضدّ آن ، دلگيرى است ؛ و همنشينى با اهل صلاح و ضدّ آن ، جدايى از ايشان است ؛ و كَرم به مال و ضدّ آن ، بخيلى است به مال .
اصل : « فَلا تَجْتَمِعُ هذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ ، وَأَمَّا سَائِرُ ذلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هذِهِ الْجُنُودِ حَتّى يَسْتَكْمِلَ وَيَنْقى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ ، فَعِنْدَ ذلِكَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَالْأَوْصِيَاءِ ، وَإِنَّمَا يُدْرَكُ ذلِكَ بِمَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَجُنُودِهِ ، وَبِمُجَانَبَةِ الْجَهْلِ وَجُنُودِهِ ؛ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَمَرْضَاتِهِ » .
شرح : و جمع نمىشود اين صفتهاى خوب ، همگى آنها كه پنج لشكر « 2 » خردمندى است ، مگر در پيغمبرى يا كسى كه پيغمبر ، او را به حكم اللَّه تعالى جانشين خود در امّت كرده باشد يا شيعهء ما كه به تحقيق خالص كرده باشد اللَّه تعالى به توفيق خود ، دل او را تا شيعهء ما شود . و امّا باقى ماندهء آن از شيعهء ما ، پس به درستى كه بعض ايشان خالى نيست از اين كه بوده باشد در او ، بعض هر يك از اين ده لشكر خردمندى و ناخردمندى تا وقتى كه كامل كند خود را و پاك شود از لشكرهاى ناخردمندى . پس نزد آن كامل كردن و پاك شدن ، مىباشد در پايهء بلند با پيغمبران و جانشينان ايشان . و دريافته نمىشود اين پايهء بلند ، مگر به شناختن خردمندى و لشكرهاى آن و به دورى جستن از ناخردمندى و لشكرهاى آن . توفيق دهاد اللَّه تعالى ما را و شما را براى فرمانبردارى او و عملى كه جاى بسيارىِ رضاى اوست .
هامش
( 1 ) . نيرومندى ، چابكى ، چالاكى .
( 2 ) . اشاره به تقسيم بندى شارح است كه هفتاد و پنج جنود عقل و جهل را در پنج طايفه ( مقدم ، قلب ، ميمنه ، ميسره وساقه ) قرار داد ، چنان كه هر لشكرى داراى اين پنج طايفه است .