تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
مَكْفُوفٌ ، وَنَصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا الْقُوتُ ، لَايَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ ، الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيْهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَيْرِهِ ، وَالتَّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الشَّرَفِ ، يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِهِ ، وَيَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ ، وَيَرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ خَيْراً مِنْهُ ، وَأَنَّهُ شَرُّهُمْ فِي نَفْسِهِ ، وَهُوَ تَمَامُ الْأَمْرِ » . شرح : ممكن است كه اين از تتمّهء سخن امير المؤمنين عليه السلام باشد و ممكن است كه تتمّهء آن نباشد . يعنى : و كامل نمىشود خردمندى مرد ، مگر وقتى كه بوده باشد در او صفتى چند : اوّل اين كه از كفران نعمت و ضرر رسانيدن او خاطر جمع باشند ؛ و دوم اين كه شكر نعمت او و نفع رسانيدن او را اميدوار باشند ؛ و سوم اين كه مالِ زيادتى او در راه اللَّه تعالى داده مىشده باشد ؛ و چهارم اين كه سخن زياد نمىگفته باشد ؛ و پنجم اين كه زيادِ از قدرِ قُوتِ بدن نمىخورده باشد ؛ و ششم اين كه سير نشود از دانش ، همه عمرش . مراد ، اين است كه : حرص در دانستن مسائلى كه ضرورِ خودش است در دين ، داشته باشد . پس منافات ندارد با آنچه مىآيد در اوّل « بَابُ الْمُسْتَأْكِلِ بِعِلْمِهِ وَ الْمُبَاهِي بِهِ » كه حرص در طلب علم ، بد است ؛ چه مراد آن‌جا ، طلب علم غير ضرورى است كه طلب آن ، اين كس را از طلب علم ضرورى وامىدارد . و هفتم اين كه خوارىاى كه با پرستش اللَّه تعالى باشد ، پسنديده‌تر باشد پيش او از عزّتى كه با پرستش غير اللَّه تعالى باشد ، مثل پيروى امامان نادان كه پرستش ايشان است ؛ چه اللَّه تعالى رخصت نداده در پيروى ايشان . و هشتم اين كه فروتنى ، پسنديده‌تر باشد پيش او از اظهار بزرگى ؛ و نهم اين كه بسيار شمرد اندك نيكى مردمان را با او و كم شمرد بسيار نيكى خود را با مردمان ؛ و دهم اين كه با مردمان ، سلوك كسى نمايد كه گمان مىبرد كه مردمان همگى بهترند از او و گمان مىبرد اين را كه او بدترِ مردمان است در باطن كارش ؛ چه عاقبت كار ، معلوم كسى غير اللَّه تعالى نيست . بسا كافرى كه مؤمن شود به توفيق ، و بسا مؤمنى كه كافر شود به خذلان ، چنانچه گذشت در شرح « يَا هِشَامُ ! إِنَّ اللَّهَ حَكى » تا آخر . و اين صفت