يعنى : روايت است از بعض ياران ما بالا برد راوى ، سندِ حديث را تا امام جعفر صادق عليه السلام ، گفت راوى كه : گفتم امام را كه : چيست خردمندى ؟
گفت كه : چيزى است كه پرستش كرده شده است به آن اللَّه تعالى و به هم رسانيده شده است به آن ، باغهاى بهشت .
گفت راوى كه : گفتم كه : پس آنچه بود در معاويه ، چه بود ؟ پس گفت امام عليه السلام : آن ، بلا بود . آن ، بدخواهى بود و آن ، مانند خردمندى بود و خردمندى نبود ؛ چه پيروى حق نمىكرد و زيركى دنيا و بس ، خردمندى نيست .
[ حديث ] چهارم
اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسى ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ ، قَالَ : ] سَمِعْتُ الرِّضَا عليه السلام يَقُولُ : « صَدِيقُ كُلِّ امْرِىً عَقْلُهُ ، وَعَدُوُّهُ جَهْلُهُ » .
شرح : شنيدم از امام رضا عليه السلام مىگفت كه : دوست هر كس خردمندىاش است و دشمن هر كس ناخردمندىاش است ؛ چه اگر خردمندى دارد ، پيروى حق دارد و دشمنى هيچ كس به او ضرر نمىرساند و دوستان ديگر عبساند . و اگر ناخردمندى دارد ، پيروى باطل دارد و دوستى هيچ كس به او نفع نمىرساند و دشمنان ديگر بيكارند .
[ حديث ] پنجم
اصل : [ وَعَنْهُ ، عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنِابْنِ فَضَّالٍ ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ ، قَالَ : ] قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عليه السلام : إِنَّ عِنْدَنَا قَوْماً لَهُمْ مَحَبَّةٌ وَلَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ الْعَزِيمَةُ ، يَقُولُونَ بِهذَا الْقَوْلِ ، فَقَالَ عليه السلام : « لَيْسَ أُولئِكَ مِمَّنْ عَاتَبَ اللَّهُ ، إِنَّمَا قَالَ :
«
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
« 1 » » .
شرح : گفتم امام رضا عليه السلام را كه : به تحقيق نزد ما جمعى هستند كه ايشان را دوستى با شما هست و نيست ايشان را آن جِدّ كه مىبايد در دوستى .
مراد اين است كه : موافقتِ مخالفان مىكنند در پيروى ظن ؛ چون دين خود را از
هامش
( 1 ) . حشر ( 59 ) : 2 .