آنچه ذهن آدمى مستقلّ است در آن ، پيش از معرفت چيزى است كه مستقلّ در آن نيست بسيار ، و لهذا در حديث چهاردهمِ اين باب ، عكس اين ترتيب ، مذكور مىشود .
وَلَا أَكْمَلْتُكَ ، به صيغهء ماضى نفى متكلّمِ معلوم باب افعال است . و ترك تكرار لَابا وجود آن كه داخل فعل ماضى شده ، مانند
« فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى »
به دو وجه است :
اوّل اين كه : لَازائده براى تأكيد نفى است ، مثل « مَا فَرَرْتُ وَلَا جَبِنْتُ » .
دوم اين كه : جملهء قَسَميّه است ، مثل « وَاللَّهِ لَافَعَلْتُ كَذَا » و وجوب تكرار « لَا » مخصوص در جملهء خبريّه است . و مىتواند بود كه أُكملنّك ( به نون تأكيد ثقيله يا خفيفه ، به صيغهء مضارع معلوم متكلّم وحده ، از باب افعال يا باب تفعيل ) باشد . و كمال عقل ، عبارت است از استجماع جنودى كه مذكور مىشود در حديث چهاردهمِ اين باب .
أُحِبُّ ، به صيغهء مضارع متكلّم وحده از باب افعال است .
أَمَا ، به فتح همزه و تخفيف ميم است .
إِيَّاكَ چهار جا ( به كسر همزه و تشديد ياء دو نقطه در پايين ) ضمير منفصل منصوبْ محلّاً و مفعولٌ بِهِ فعلِ بعد از آن است و از قبيل وضعِ سبب است در موضع مَفعولٌ بِه ، به نوعى از مَجاز ؛ و مىتواند بود كه « إيَا » به معنى نور و حُسْن باشد و مضاف به ضمير متّصل شده باشد و مَفعولٌ لَه باشد ، بنا بر مذهب بعض نُحات « 1 » و اختيار شيخ رضى در شرح كافيه در مبحث « مَفعولٌ لَه » كه جايز است كه فاعلِ مَفعولٌ لَه ، غيرِ فاعلِ عاملش باشد . « 2 »
صاحب قاموس گفته كه : « إِيَا الشَّمْسِ ( بالكسر والقصر ) و [ أَيَاءُهَا ] ( بالفتح و المدّ ) و إِيَاتُهَا ( بالكسر و الفتح ) : نُورُهَا وَحُسْنُهَا ، وَكَذَا مِنْ النَّبَاتِ » . « 3 » و بر هر تقدير ، تقديمْ براى حصر است و مراد اين است كه : اگر رعايت آداب حسنه براى تحصيل علمِ دين و عمل به آن نمىبود در مؤمنان ، خَلقِ جنّ و انس نمىبود ، پس ثواب و عقاب و امر و نهى نمىبود .
هامش
( 1 ) . يعنى : نحويّون و عالمانِ به علمِ نحو .
( 2 ) . شرح الرضي على الكافية ، رضى الدين استرآبادى ، ج 1 ، ص 511 .
( 3 ) . القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 408 ( أيأ ) .