مىآيد در حديث هفتمِ باب نهمِ « كِتَابُ التَّوْحِيد » كه « بَابٌ فِيء ابطالِ الرُوءْيَة » است .
شناخته شده به صفات ربوبيّت ، نه به ديدن . و بيان كرده شده است به چيزى كه منافى شكل است . و ثنا گفته شده است به چيزى كه منافى جسم است . نيست مستحقّ عبادتى ، مگر او كه بزرگِ به غايتْ بلند مرتبه است .
اصل : ضَلَّتِ الْأَوْهَامُ عَنْ بُلُوغِ كُنْهِهِ ، وَدَهَلَتِ الْعُقُولُ أَنْ تَبْلُغَ غَايَةَ نِهَايَتِهِ ، لَايَبْلُغُهُ حَدُّ وَهْمٍ ، وَلَا يُدْرِكُهُ نَفَاذُ بَصَرٍ ، وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ . « 1 »
شرح : دَهَلَتْ ( به دال بىنقطه ) از باب « نَصَرَ » است . صاحب قاموس گفته كه :
« الدَّاهِل : المُتَحَيِّر » . « 2 »
يعنى : گُم شده است خاطرها از رسيدن به كُنه ذات او . و متحيّر و عاجز شده است عقلها از اين كه رسند به نشان كُنه ذات او . بيانِ اين آنكه : نمىرسد به ذات او تندىِ خاطرى و تعيين « 3 » نمىكند او را گُذرايى چشمى . و اوست بس شنواى بينا ؛ چه شنيدن و ديدنِ ديگران ، نسبت به شنيدن و ديدنِ او هيچ است و اشتباه در آنها بسيار واقع مىشود ، مثلًا دور را دير مىشنوند و كوچك مىبينند .
اصل : احْتَجَّ عَلى خَلْقِهِ بِرُسُلِهِ ، وَأَوْضَحَ الأُمُورَ بِدَلَائِلِهِ ، وَابْتَعَثَ الرُّسُلَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ؛
« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ
« 4 »
»
، وَلِيَعْقِلَ الْعِبَادُ عَن رَبِّهِمْ مَا جَهِلُوا ؛ فَيَعْرِفُوهُ بِرُبُوِبِيَّتِهِ بَعْدَ مَا أَنْكَرُوهُ ، وَيُوَحِّدُوهُ بِالْإِلهِيَّةِ بَعْدَ مَا أَضَدُّوهُ .
شرح : احتجَّ على خَلقه برُسُله ، اشارت است به اين كه اللَّه تعالى راه عذر خواهى ، بسته بر بىعيبانِ در خرد ، به سبب فرستادن رسولان ؛ چه هيچ مشركى در روز قيامت
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « العليم » .
( 2 ) . القاموس المحيط ، ج 2 ، ص 1324 ( دهل ) .
( 3 ) . از اوايل شرح تا اينجا در نسخهء « ظ » ( نسخهء مسجد اعظم قم ، ش 2071 ) افتادگى دارد و اين قسمتِ افتاده ، ازروى نسخهء مدرسهء گلپايگانى قم ، ش 107 / 32 / 6197 حروفچينى شده است .
( 4 ) . انفال ( 8 ) : 42 .