محراب عبادت به وقت سحر به شرف شهادت رسيد - حكايت مىكنند كه :
وقتى شيخ جعفر كبير - معروف به كاشف الغطا - وارد قزوين شد ، به منزل برادرم حاج ملّا محمد صالح منزل كرد و آن مكان بستان بزرگى بود .
مهمانان هر يك در جايى خوابيدند ، من هم در گوشهء باغ به استراحت پرداختم . چون پاسى از شب گذشت ، حس كردم شيخ مرا آواز مىدهد كه برخيز و نماز شب بجاى آر ، عرضه داشتم كه برمىخيزم ، پس شيخ از من گذشت و من ديگر بار چشمم گرم شد ، ناگاه حس كردم احوالم متغيّر شد و گويى درد دلى عارض من گشت ، از شدّت درد برخاستم ، معلومم شد اين تغيير حال به جهت آوازى است كه مىشنوم ، از پى آن صدا و آواز روانه شدم ، چون به نزديك منبع صدا رسيدم ، ديدم شيخ جعفر كاشف الغطا با نهايت خضوع و خشوع و تضرع به مناجات با قاضى الحاجات مشغول است ، نالهء پاك او آن چنان در قلب من اثر كرد كه مدت بيست و پنج سال است از پى آن ناله ، به نيمه شب برمىخيزم و با حضرت دوست به مناجات مىنشينم ! ! « 1 »
560 - سرگذشتى عجيب از كودكى بيدار
از محقّق خراسانى - كه مردى وارسته و دانشمند بود و در سن هشتاد سالگى منبر مىرفت - شنيدم كه :
واتيكان براى تبليغ مسيحيّت مبلّغان فراوانى تربيت كرد و هر يك را به زبان مخصوص منطقهاى كه منظور داشت آراسته نمود ، يكى از آن مبلّغان را براى يكى از مرزهاى شمالى ايران فرستاد ، قبل از رسيدن آن مبلّغ مسيحى ، خانهاى را در ده مرزى خريدارى كرده و به عنوان كليسا قرار داده بود تا مبلّغ پس از ورودش به محل براى تبليغاتش جا و مكان داشته باشد .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 11 / 357 .