داشتم ، مادرم به من گفت : پسر جانم ! تو با من چنين رفتار نمىكردى آن زمان كه هم كيش من بودى ، پس اين چه خوشرفتارى است كه از تو مىبينم ، آيا به خاطر هجرت تو و متدين شدنت به آيين اسلام است ؟
گفتم : يكى از فرزندان پيغمبر به ما چنين دستور داده است ! گفت : اين مرد پيغمبر است ؟ گفتم : نه پيامبر زاده است . گفت : پسر جانم ! او پيغمبر است اينها سفارشهاى انبياست ، گفتم : مادر جان ! مسئله اين است كه پس از پيغمبر اسلام پيامبرى نيست ، ولى اين پسر آن پيامبر است . گفت : پسر جانم ! دين تو بهترين دين است آن را به من عرضه كن ، من آن را به او عرضه كردم و او هم اسلام آورد . من دستورهاى اسلام را به او آموختم و او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند ، سپس در شب براى او عارضهاى رخ داد ، به من گفت : پسرم ! آنچه را بر من آموختى برايم اعاده كن . من براى او باز گفتم و او بدان اعتراف كرد و از دنيا رفت . چون صبح شد همان مسلمانان كه او را غسل دادند و همان بودم كه بر او نماز خواندم و دفنش كردم « 1 » .
557 - ابن سكّيت و فداكاريش در راه اعلاى حق
وجود مبارك ابويوسف يعقوب بن اسحاق دورقى اهوازى از بزرگان طايفهء اماميه و از دانشمندان بنام علوم عربيّت و معروف به ابن سكيّت است .
بزرگان دين وى را مردى موثّق و از اصحاب حضرت امام جواد و امام هادى عليهما السلام مىدانند .
او پرچمدار علم عربيّت و ادب و شعر و لغت و نحو بود و تأليفات زيادى در آن علوم داشت .
متوكّل عباسى وى را به جبر و زور وادار به تعليم فرزندانش كرد . روزى از وى پرسيد :
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 11 / 339 .