اينگونه يوسف را در [ آن ] سرزمين مكانت و قدرت داديم كه هر جاى آن بخواهد اقامت نمايد .
رحمت خود را به هر كس كه بخواهيم مىرسانيم و پاداش نيكوكاران را تباه نمىكنيم .
چون برادران در سفر سوّم به حضورش رسيدند براى اين كه از شدت شرم و خجالت آنان بكاهد و بار سنگين روح آنان را از عملى كه كرده بودند كم كند به آنان فرمود :
[ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ ]
.
گفت : آيا زمانى كه نادان بوديد ، دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد ؟
آنان ناگهان به خود آمده و پس از اندكى تأمل گفتند :
آيا تو همان يوسف هستى كه چهل سال قبل دچار خطاى ما شدى ؟
گفت : آرى ، من يوسفم و اين برادر من است ، اين خداوند مهربان است كه بر ما منت گذاشت و به خاطر تقوا و صبر ، ما را به اين مقام و منزلت رساند كه خداوند عزيز اجر و مزد نيكوكاران را ضايع نمىكند .
برادران گفتند : به خداوند قسم كه حضرت حق تو را بر ما به « مُلك و عزّت و عقل و حسن و كمال » برگزيد و ما در عدم شناخت حق تو ، مقصر و خطاكاريم .
يوسف عزيز با كمال مهربانى در برابر آن همه ظلم و ستم برادران فرمود :
[ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ]
.
گفت : امروز هيچ ملامت و سرزنشى بر شما نيست ، خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است .
يوسف عزيز بر اثر پاكى جان و نور قلب ، چون خود را در والاترين مقام در روى زمين ديد به پيشگاه مقدس حضرت حق عرضه داشت :
[ رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ]
.
پروردگارا ! تو بخشى از فرمانروايى را به من عطا كردى و برخى از تعبير خوابها را به من