اندوهى از اندوههايش به او هجوم آورد ، پس زيركىها و انديشههاى او سرگردان مانده از كار بيفتد و رطوبت زبانش خشك شود و چه بسيار پاسخ پرسش مهمى را دانسته ولى از بيان آن عاجز و ناتوان است و چه بسيار آواز سخنى كه دل او را دردناك مىكند مىشنود ، ولى خود را كر مىنماياند و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مىنموده يا از خردسالى كه به او مهربان بوده است .
به حقيقت مرگ را سختىهايى است كه دشوارتر است از آن كه همهء آنها بيان شود يا عقول مردم دنيا آن را درك كرده و بپذيرد « 1 » .
530 - بشارت سليمان نبى به پيامبر اسلام
كعب الاحبار مىگويد : سليمان در مسيرش به يمن به مدينه طيّبه رسيد ، به همراهانش گفت : اينجا شهر هجرت پيامبر آخر زمان است ، خوشا به حال كسى كه به او مؤمن شود و از وى پيروى كرده ، در تمام امور حيات به او اقتدا كند .
وقتى به مكّه گذشت گفت : پيامبر عربى از اين شهر به مدينه مىرود ، خداوند يارى كنندگانش را يارى دهد ، دور و نزديك در پيشگاه حضرت او در مسئله حق مساويند ، در راه حق از ملامت كنندگان باك ندارد .
گفتند : اى پسر داود ! دين او چيست ؟ فرمود : آيين حنيف .
پرسيدند : بين ما و او چه زمانى فاصله است ؟ فرمود : بيش از هزار سال ، من به شما بگويم و بر شما واجب است به ديگران برسانيد كه او آقاى همه انبيا و خاتم رسولان است و نامش در كتب انبيا ثبت است .
چون سليمان از مكه گذشت ، فرياد مكه به جانب حق برخاست ، خطاب رسيد سبب
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 11 / 177 .