لازم است براى نمونه ، مدح يكى از شاهان را كه در ستمكارى دست كمى از اسطورههاى ظلم و ستم نداشته از قول يكى از شاعران كه در شعر مقام برجستهاى داشته ، بيايد تا ببينيد مغزهاى فعّال و اصيل چه بى جا و بىمورد صرف شده است .
راستى ، انسان در برابر اين همه ذلت و پستى از يك شاعر برجسته به درياى تعجّب غرق مىگردد ! !
اى كه قباى سلطنت بر قد توست در جهان * سكه به نام خود بزن خطبه به نام خود بخوان
ملك تن و روان تويى تاج سر كيان تويى * خسرو خسروان تويى افسر و افسر كيان
جان جهان وجود تو بحر خجل ز جود تو * در نفس حسود تو تفته آتش دخان
شاه جهان جلال دين صاحب افسر و نگين * در خور ملك مصر و چين خسرو عادل جهان
شاه شجاع تاجور قبله نصرت و ظفر * كرده به سوى او نظر دولت و بخت هر زمان
فرق عدو شكافتى پنجهء خصم تافتى * همچو مسيح يافتى دولت و عمر جاودان
تيغ تو هم چو لاله شد اشك عدو چو ژاله شد * زان كه به تو حواله شد نصرت صاحب الزمان
حصن جلال تو حصين پهلوى ملك تو ثمين * خاتم جم تو را نگين تخت كيان تو را مكان
در هر بيت اين قصيده دقت كنيد ، سراسر دروغ و چاپلوسى و تملّق است و كلمهاى از