پريشان خاطر شده ، به خدا پناه مىبرند كه نكند بلايى آسمانى باشد .
چون در برابر من قيام مىكنند ، گويى بنايى بسيار محكم سر پا ايستاده ، در دل ايشان مشغوليّتى به خلق نمىبينى ، به عزت و جلالم آنان را به حيات طيبه زنده مىكنم ، به وقت مفارقت روح از بدنشان ، ملك الموت را به آنان كارى نيست كه جز من كسى از آنان قبض روح نمىكند ، تمام درهاى آسمان را به روى آنان باز كرده و كليهء حجابها را از پيش نظرشان بردارم ، بهشت را امر مىكنم جهت آنان آرايش شود و حورالعين را دستور مىدهم خود را در اختيار آنان بگذارد .
ملائكه را مىگويم به آنان درود فرستند و درختان براى آنان ميوه دهند و اثمار جنّت برآنان بريزد ، به نسيم زير عرش دستور مىدهم كوهها از كافور و مشك با خود حمل كرده و با درخشش چشمگير بر او وارد كنند ، بين من و روحش پوششى نيست ، به وقت قبض روحش مىگويم : به آمدنت نزد من خوش آمدى و صفا آوردى ، با كرامت و بشارت و رحمت و رضوان به سويم حركت كن ، در جنات نعيم مقيم باش و در آنجا به طور ابد قرار بگير كه نزد من داراى اجر عظيمى ، اگر بينى ملائكه با او چه مىكنند ؟ يكى روحش را پس از مرگ مىگيرد ، ديگرى بخششهايم را به او مىپردازد ! ! اينان از وقتى خدا را شناختند آن طور كه بايد از غذاهاى خوشمزه لذت نبردند و از وقتى به سيئات گذشته خود توجه كردند مصائب در آنان اثرى نكرد ، بر گناهانشان گريه مىكنند ، بر نفسشان سخت مىگيرند ، راحت اهل بهشت در مرگ و آخرت استراحتگاه بندگان من است ، مونسشان اشك چشم و جلوسشان با ملائكهء دست راست و چپ است ، مناجاتشان با خدا است ، قلوبشان جريحهدار و مرتب مىپرسند چه وقت با رفتن از دار فنا به خانهء بقا راحت مىشويم « 1 » .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 8 / 228 .