روزگار و خلاصه فرزندان اين دنياى تنگ و تاريك ، آنان كه با اين همه آفات و بليّات و آلام و اسقام و امراض و رنجها و اختلافات و نزاعها و طوفانها و حوادث ، آرزوى ماندن و خوشى دارند ، يا ايمان به خدا و آخرت ندارند ، يا تصور مىكنند پس از مرگ خبرى نيست . در هر دو حالت ، هم چون كفار مردمى پست و غافل از حقيقتند .
و اما آنان كه به آخرت و معاد و عظمت جهان ديگر و شرف و سرور اهلش و لذّت نيكبختان و نعمت و ملكت عالم بعد توجه دارند ، براى دلبستگى به دنيا و مغرور شدن به آن و آرزوى خلود ، در اين مجلس و دويدن دنبال تكاثر و تفاخر و رياست چه عذرى دارند ، بايد گفت : اينان در عقل دچار خلل و در ايمان و عقيده دچار فسادند و به فرمودهء قرآن .
[ وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ ]
.
و بيشترشان به خدا ايمان نمىآورند مگر آن كه [ براى او ] شريك قرار مىدهند « 1 » .
349 - سود ورع
ابن سيرين مردى بزّاز بود ، مىگويد :
در بازار شام در مغازهء خود براى فروش پارچه نشسته بودم ، زنى جوان وارد مغازه شد در حالى كه حجاب كامل اسلامى را رعايت كرده بود !
از من درخواست چند نوع پارچه كرد ، آنچه مىخواست به او عرضه كردم ، گفت : پسر سيرين ! اينبار پارچه سنگين است و مرا طاقت حمل آن به منزل نيست ، شما اينبار را به خانهء من بياور و در آنجا قيمتش را از من بستان .
من بىخبر از نقشه شومى كه او براى من كشيده ، بار پارچه را به دوش گذاشته و به
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 8 / 236 .