يا رب كه منم دست تهى چشم پر آب * جان خسته و دل سوخته و سينه كباب
نامه سيه و عمر تبه ، كار خراب * از روى كرم به فضل خويشم درياب
پس با خود انديشه كرد كه هر چند در همهء عمر قدمى به خير برنداشتهام و با اين آلودگى قابليت همراهى پاكان ندارم ، اما چون اين قوم دوستان خدايند ، اگر به موافقت ايشان دو سه گامى بروم ضايع نخواهد بود ، پس خود را سگ اصحاب ساخت و بر پى آن جوانمردان فريادكنان مىرفت ، يكى از اصحاب باز نگريست و آن شخص را كه به نابكارى و بدكارى شهره شهر و دهر بود ديد كه بر عقب ايشان مىآيد گفت : يا روح اللّه ! اى جان پاك ! اين مرده دل بىباك را چه لايق همراهى ماست و بودن اين پليد ناپاك در عقب ما در كدام طريق رواست ؟ اى عيسى ! او را بران تا از قفاى ما بازگردد كه مبادا شومى گناهان او در ما رسد . عيسى عليه السلام متأمل شد تا به آن شخص چه گويد و به چه نوع عذر او را خواهد كه ناگاه وحى الهى در رسيد كه : يا روح اللّه ! يار با عُجب و پندار خود را بگوى تا كار از سر گيرد كه هر عمل خيرى كه تا امروز از او صادر شده بود به يك نظر حقارت كه بدان مفلس بدكار كرد ، مجموع را از ديوان او محو كرديم « 1 » .
235 - شخصيت ربيع بن خثيم
آراى علما و دانشمندان دربارهء ربيع مختلف است ، گروهى او را شيعه واقعى و مخلص و از موثقين شمردهاند مانند مولا سلطان حسين واعظ استرآبادى كه معاصر با شيخ بهايى بوده .
او در كتاب فارسى خود موسوم به « تحفة المؤمنين » مىگويد :
او از اصحاب امام حسن عليه السلام است و چون خبر شهادت آن حضرت به او رسيد چندان گريست كه چشمانش معيوب شد ، يكى به او گفت : چرا علاج چشمان خود نكنى ؟
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 5 / 361 .