تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
و نماز بگزارد و به خواب رفت ، باز همان خواب را ديد ، تا بار سوم كه مسئله را مطمئن شد ، صبح به در خانه بشر رفت و او را طلبيد . گفتند به مجلس لهو و لعب رفته ، به در آن مجلس رفت و بشر را خواست . گفتند : مشغول است گفت او را بگوييد پيغامى دارم . به بشر خبر دادند . گفت : بپرسيد از كه پيغام دارى ؟ جواب داد : از خداوند ! بشر گريان شد گمان كرد پيام عذاب و عقاب است ؛ پس برخاست و روى به ياران كرد و با همه خداحافظى نمود و گفت : هرگز مرا در مجلس معصيت نخواهيد ديد ، پس به نزد آن شخص آمد و پيغام را شنيد و مستعد توبه و انابه گشت و به دست حضرت موسى بن جعفر عليه السلام راه خدا يافت « 1 » .

233 - اسم اعظم و اسم اصغر

از سلطان العارفين پرسيدند كه اسم اعظم كدام است ؟ گفت : شما اصغر به من نماييد تا من اعظم به شما نمايم ، كدام نامست كه نه در عظمت تمام است ، چه قطره در نظر آيد كه نه از بحر محيط بزرگ‌تر آيد « 2 » .

234 - محو شدن كار خير از ديوان اعمال

در اخبار آمده كه روزى عيسى عليه السلام با جمعى از حواريان به راهى مىگذشت ، ناگاه گناه‌كارى و تباه روزگارى كه در آن عصر به فسق و فجور معروف و مشهور بود ايشان را بديد ، آتش حسرت در سينه‌اش افروخته گشت ، آب ندامت از ديده‌اش روان شد ، از صفاى وقت عيسى عليه السلام و مصاحبان او بر انديشيد ، تيرگى روزگار و تاريكى حال خود را معاينه ديد ، آه جگرسوز از دل پر خون بركشيد و با زبان حال گفت :
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 5 / 354 . ( 2 ) - عرفان اسلامى : 5 / 359 .