كارها كردند اما پست و زشت * ساختند آيينهها اما ز خشت
تا كه خود بشناختند از راه ، چاه * چاهها كندند مردم را به راه
روشنىها خواستند اما ز دود * قصرها افراشتند اما به رود
قصهها گفتند بىاصل و اساس * دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبريز كردند از فساد * رشتهها رستند از دوك عناد
درسها خواندند اما درس عار * اسبها راندند اما بىفسار
ديوها كردند دربان و وكيل * در چه محضر ، محضر رب جليل
سجدهها كردند بر هر سنگ و خاك * در چه معبد ، معبد يزدان پاك
رهنمون گشتند در تيه ضلال * توشهها بردند از وزر و و بال
از تنور خودپسندى شد بلند * شعله كردارهاى ناپسند
وارهانديم آن غريق بىنوا * تا رهيد از مرگ شد صيد هوى
آخر آن نور تجلى دود شد * آن يتيم بىگنه نمرود شد
رزم جويى كرد با من چون كسى * خواست يارى از عقاب و كركسى
كردمش با مهربانىها بزرگ * شد بزرگ و تيرهدلتر شد ز گرگ
برق عجب آتش بسى افروخته * وز شرارى خانمانها سوخته
خواست تا لاف خداوندى زند * برج و باروى خدا را بشكند
رأى بد زد گشت پست و تيره راى * سركشى كرد و فكنديمش ز پاى
پشهاى را حكم فرمودم كه خيز * خاكش اندر ديدهء خودبين بريز
تا نماند باد عجبش در دماغ * تيرگى را نام نگذارد چراغ
* * *
ما كه دشمن را چنين مىپروريم * دوستان را از نظر چون مىبريم
آنكه با نمرود اين احسان كند * ظلم كى با موسى عمران كند