تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
تندبادى كرد سيرش را تباه * روزگار اهل كشتى شد سياه طاقتى در لنگر و سكان نماند * قوتى در دست كشتيبان نماند ناخدايان را كياست اندكى است * ناخداى كشتى امكان يكى است بندها را تار و پود از هم گسيخت * موج از هرجا كه راهى يافت ريخت هرچه بود از مال و مردم آب برد * زان گروه رفته طفلى ماند خرد طفل مسكين چون كبوتر پر گرفت * بحر را چون دامن مادر گرفت موجش اوّل وهله چون طومار كرد * تندباد انديشهء پيكار كرد
* * *
بحر را گفتم دگر طوفان مكن * اين بناى شوق را ويران مكن در ميان مستمندان فرق نيست * اين غريق خرد بهر غرق نيست صخره را گفتم مكن با او ستيز * قطره را گفتم بدان جانب مريز امر دادم باد را كان شيرخوار * گيرد از دريا گذارد در كنار سنگ را گفتم به زيرش نرم شو * برف را گفتم كه آب گرم شو صبح را گفتم به رويش خنده كن * نور را گفتم دلش را زنده كن لاله را گفتم كه نزديكش به روى * ژاله را گفتم كه رخسارش بشوى خار را گفتم كه خلخالش مكن * مار را گفتم كه طفلك را مزن رنج را گفتم كه صبرش اندك است * اشك را گفتم مكاهش كودك است گرگ را گفتم تن خردش مدر * دزد را گفتم گلوبندش مبر
بخت را گفتم جهانداريش ده * هوش را گفتم كه هشياريش ده تيرگىها را نمودم روشنى * ترس‌ها را جمله كردم ايمنى
* * *
ايمنى ديدند و ناايمن شدند * دوستى كردم مرا دشمن شدند