خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه * گفت كاى فرزند خرد بىگناه
گر فراموشت كند لطف خداى * چون رهى زين كشتى بىناخداى
گر نيارد ايزد پاكت به ياد * آب خاكت را دهد ناگه به باد
* * *
وحى آمد كاين چه فكر باطل است * رهرو ما اينك اندر منزل است
پردهء شك را بينداز از ميان * تا ببينى سود كردى يا زيان
ما گرفتيم آنچه را انداختى * دست حق را ديدى و نشناختى
در تو تنها عشق و مهر مادرى است * شيوهء ما عدل و بنده پرورى است
نيست بازى كار حق خود را مباز * آنچه برديم از تو باز آريم باز
سطح آب ازگاهوارش خوشتر است * دايهاش سيلاب و موجشمادر است
رودها از خود نه طغيان مىكنند * آنچه مىگوييم ما آن مىكنند
ما به دريا حكم طوفان مىدهيم * ما به سيل و موج فرمان مىدهيم
نسبت نسيان به ذات حق مده * بار كفرست اين بدوش خود منه
به كه برگردى به ما بسپاريش * كى تو از ما دوستتر مىداريش
نقش هستى نقشى از ايوان ماست * خاك و باد و آب سرگردان ماست
قطرهاى كز جويبارى مىرود * از پى انجام كارى مىرود
ما بسى گم گشته باز آوردهايم * ما بسى بىتوشه را پروردهايم
ميهمان ماست هركس بىنواست * آشنا با ماست چون بىآشناست
ما بخوانيم ار چه ما را رد كند * عيب پوشىها كنيم ار بد كنند
سوزن ما دوخت هرجا هرچه دوخت * زآتش ماسوخت هر شمعى كه سوخت
* * *
كشتيئى زآسيب موجى هولناك * رفت وقتى سوى غرقاب هلاك