اين راه به نان و نوايى برسد .
دينى را از پيش خود اختراع كرد و مردم ساده دل و عوام را به آن دعوت كرد و بيش از آنچه كه مىخواست به نان و نوا رسيد ، پس از مدتى پشيمان شد و تصميم به توبه گرفت ، پيش خود گفت : آنان كه به من ايمان آوردند ، بايد همه را جمع كنم و اعلام نمايم كه من در تمام برنامه هايم دروغ گفتم . همه را جمع كرد و به آنها اعلام نمود ، ملت در جوابش گفتند : نه ، دين تو دين صحيحى است ، ولى خود تو در آيينت دچار شك و وسوسه شدهاى ! چون اين وضع را ديد ، زنجير غل دارى تهيه كرد و به گردن انداخت و پيش خود گفت : از گردنم بر نمىدارم تا خداى مهربان مرا بيامرزد . به پيامبر زمانش خطاب رسيد كه به او بگو : به عزتم قسم اگر توبهات تا قطع شدن تمام اعضايت ادامه پيدا كنند قبول نخواهم كرد مگر كسانى كه به آيين تو مردهاند . زنده كنى و آنها را از اين گمراهى برهانى ! ! « 1 »
147 - ابوجهل رسول اللَّه را نديد
از عارف بزرگى پرسيدند : در حق فلان عارف چه مىگويى ؟ گفت : هركس او را ببيند ، هدايت مىشود و متّصل به سعادت مىگردد . گفت : چه گونه است كه ابوجهل ، پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد و متّصل به سعادت نشد و از شقاوت نجات نيافت ؟ ! آن عارف آگاه گفت : ابوجهل ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله را نديد بلكه محمد يتيم عبداللّه را مىديد ، اگر رسول اللّه صلى الله عليه و آله را مىديد بدون شك از شقاوت مىرهيد و به سعادت مىرسيد » « 2 » .
148 - آن كه با نمرود اين احسان كند
مادر موسى چو موسى را به نيل * در فكند از گفتهء رب جليل
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 3 / 197 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 3 / 223 .