همه نورست و ضيا همه روى است و صفا * همه مهرست و وفا حسبى اللّه و كفى
او كند مهر و وفا من كنم جور و جفا * من مرض اوست شفا حسبى اللّه و كفى
گر بخواند بدوم ور براند نروم * چون توان رفت كجا حسبى اللّه و كفى
فيض از اينگونه بگوى در غم دوست به موى * ورد جان ساز دلا حسبى اللّه و كفى « 1 »
در معناى ديگر ، تفويض واگذار كردن امور خود است به پروردگار و منظور از امور آن موضوعاتى است كه خارج از اختيار انسان بوده و براى او پيشآمد مىكند ، خواه حوادث آسمانى باشد خواه زمينى .
حقيقت تفويض آن گاه صورت مىگيرد كه انسان با چشم دل خداى جهان را عالم و محيط و قادر و مهربان ببيند ، يعنى معرفت توحيدى مشاهدةً براى او حاصل شود نه از راه تصور علمى و برهان معمولى .
چون سالك راه توحيد به اين مقام نايل شد ، قهراً در مقابل شهود عظمت و جلال و جمال حق تعالى از خواستههاى خود خالى شده و چنان خود را ضعيف و فقير و محتاج و عاجز و محدود و بىاختيار مىبيند كه جريان امور خود را از هر جهت چه دنيوى و چه اخروى به خداوند عزيز واگذار مىكند و كمال مرتبهء تفويض آن است كه انسان چنان غرق وحدت و فناى عظمت و محو نور حقيقت گردد كه از خود بىخبر و غافل شود و به جز او چيزى مشاهده نكند و هرچه دارد در راه جلوه
هامش
( 1 ) - فيض كاشانى .