و غمخوارش از بيان درد او خسته شدند و در پاسخ پرسش كنندگان حال او گنگ گشتند و نزد او از خبر اندوهآورى كه پنهان مىنمودند با يكديگر گفتگو كردند ، يكى مىگفت : حال او همين است كه هست و ديگرى به خوب شدن او اميدوارشان مىكرد و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مىداد ، در حالى كه پيروى از گذشتگانِ پيش از آن بيمار را به يادشان مىآورد كه آنان رفتند ما هم بايد برويم .
پس در اثناى اين كه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است ناگاه اندوهى از اندوههايش به او هجوم آورد ، پس زيركىها و انديشههاى او سرگردان مانده از كار بيفتد و رطوبت زبانش خشك شود و چه بسيار پاسخ پرسش مهمى را دانسته ولى از بيان آن عاجز و ناتوان است و چه بسيار آواز سخنى كه دل او را دردناك مىكند مىشنود ، ولى خود را كر مىنماياند و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مىنموده يا از خردسالى كه به او مهربان بوده است .
به حقيقت مرگ را سختىهايى است كه دشوارتر است از آن كه همهء آنها بيان شود يا عقول مردم دنيا آن را درك كرده و بپذيرد « 1 » .
فرامين پيامبران به انسانها
انبيا از جانب حضرت حق تكاليفى را بر مردم واجب كردند كه مردم بر محور آن تكاليف اجتماع كنند ، تا دردها گفته شود و مشكلات بازگو گردد ، آن گاه به وسيلهء كمك همهء دردها علاج و مشكلات حل گردد ، از اين قبيل تكاليف نماز جماعت و نماز جمعه و مسئلهء با عظمت حج است و اين عبادات مربوط به يك روز و دو روز و يك هفته و يك سال نيست ، بلكه تا پايان عمر همگان تداوم دارد و ادايش در
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبهء 221 ؛ بحار الأنوار : 74 / 434 ، باب 15 ، حديث 47 .