آن چهرههاى شكفته و شاداب بسيار گرفته و زشت شد و آن بدنهاى نرم و نازك بىجان افتاده ، جامههاى كهنه و پاره و كفن پوسيده در برداريم و تنگى گور ما را سخت به مشقت انداخته ، وحشت و ترس را به ارث برديم و منزلهاى خاموش به روى ما خراب شد .
اندام نيكوى ما نابود و صورتهاى خوش آب و رنگ ما زشت و اقامت ما در قبور ترسناك طولانى شد ، از اندوه ، رهايى و از تنگى ، فراخى نيافتيم !
زمين چه بسيار بدن ارجمند و صاحب رنگ شگفتآورى را خورده است كه در دنيا متنعّم به نعمت و پروردهء خوشگذرانى و بزرگوارى بوده ، هنگام اندوه به شادى مىگراييده و به جهت بخل ورزيدن به نيكويى و حرص به كارهاى بيهوده و بازيچه ، چون مصيبت و اندوهى به او وارد مىگشت متوجّه لذت و خوشى شده خود را از اندوه منصرف مىنمود ، پس در حالى كه او به دنيا و دنيا به او مىخنديد ، در سايهء خوشى زندگانى كه همراه با بسيارى غفلت بود ، ناگهان روزگار او را با خار خود لگدكوب كرد و قوايش را درهم شكست و از نزديك ابزار مرگ و علل موت به سويش نگاه مىكرد ، پس او به اندوهى آميخته شد كه با آن آشنا نبود و با رنج پنهانى همراز گشت كه پيش از اين آن را نيافته بود و بر اثر بيمارىها ضعف و سستى بسيار در او به وجود آمد ، در اين حال هم به بهبودى خود انس و اطمينان كامل داشت و هراسان رو آورد به آنچه اطبّا او را به آن عادت داده بودند از قبيل علاج گرمى به سردى و بر طرف شدن سردى به گرمى ، پس داروى سرد ، بيمارى گرمى را خاموش نساخت و بلكه به آن افزود و داروى گرم بيمارى سردى را بهبودى نداده ، جز آن كه آن را به هيجان آورده سخت كرد ، با داروى مناسب كه با طبايع و اخلاط درآميخت مزاج معتدل نگشت مگر آن كه طبايع هر دردى را كمك كرده مىافزود ، تا اين كه طبيب او سست شد و از كار افتاد و پرستارش او را فراموش كرد و زن و فرزند
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٧٨