نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
به بوى او دل بيمار عاشقان چو صبا * فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد
طرب سراى محبت كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار منش مهندس شد
لب از ترشح مى پاك كن براى خدا * كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
كرشمهء تو شرابى به عاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحس شد
علم و عمل انسان
براى بر پا كردن يك زندگى پاك و شستشوى فضاى حيات از تيرگىها و آلودگىها ، تمام انسانها احتياج شديد به دانش و معرفت دارند و در اين زمينه كسى كوچكترين شك و ترديد روا نمىدارد .
اين دانش و معرفت است كه قدرت دارد ما را به كيفيت زيست صحيح و شؤون حقيقى زندگى آشنا كند .
كسى نمىتواند كوچكترين و كمترين گامى بدون معرفت در راه زندگى آگاهانه بردارد .
نياز و احتياج ما به دانش از كوچكترين جزئيات جهان هستى گرفته تا مجموع كلى آن براى همه احراز شده است .
انسان بدون علم و معرفت به جهان هستى و به خصوصيات و ظاهر و باطن انسان و انسانيت و بدون آگاهى به مبدأ و معاد ، يك حيوان درندهاى است كه بدون شك مزاحم ساير جانداران است .
مسئلهء معرفت يك ركن اساسى موجوديت انسان است .
ركن اساسى ديگر عبارت از روش و عمل بر اساس آن آگاهى و معرفت است .
اكتفا به دانش تنها و ذهن را مانند ضبط صوت قرار دادن و راه زندگى را بدون