نمىكند تا از دست و زبان مردم سالم بماند و بىنقص و عيب تلقى گردد ! !
او نمىتواند در علم و دانش قاطعيتى كسب كند تا بهره و نصيبى براى خويش فراهم آورد ، روايات و منقولات را درهم مىريزد و آنها را از هم متلاشى مىسازد ، آن چنان كه باد و طوفان ، گياهان خشكيده و خس و خاشاك را از هم مىپراكند .
ميراثهاى به ناحق از دست رفته از او گريان و خونهاى به ناحق ريخته از او نالان مىباشند ، به حكم او ناموس حرام ، حلال تلقى مىشود .
براى پاسخ به پرسشهايى كه به دست او مىرسد ، احساس خلأ و تهيدستى مىنمايد و بالاخره فاقد شايستگى رياستى است كه خود مدّعى آن مىباشد به ناحق مدّعى علم به حق است « 1 » .
فيض آن عارف بيدار مىگويد :
هشدار كه هر ذره حساب است دراينجا * ديوان حساب است و كتاب است اينجا
حشراست و نشور است و صراط است و قيامت * ميزان ثواب است و عقاب است اينجا
فردوس برين است يكى را و يكى را * آزار و جحيم است و عذاب است اينجا
آن را كه حساب عملش لحظه به لحظه است * با دوست خطاب است و عتاب است در اينجا
هامش
( 1 ) - الكافى : 1 / 54 ، باب البدع والرأى . . . ، حديث 6 ؛ وسائل الشيعة : 27 / 39 ، باب 6 ، حديث 33155 .