حكيم صفاى اصفهانى در مقام با عظمت انسان مىگويد :
وحدت جمعم نه لامكان نه مكانم * برتر از اين هر دوام نه اين و نه آنم
رستهام از اين مكان و كون مركب * فرد بسيطم محيط كون و مكانم
كى نهم اندر قفاى كام جهان گام * من كه سراپاى صد هزار جهانم
پيشتر از آن كه طور زايد و موسى * بر گله عقل و نفس و وهم شبانم
آن برى از حدّ و نقطه سيّال * دائره و مركز و مدير زمانم
فانيم و باقيم به مأمن سرمد * دهر و زمان در پناه امن و امانم
صرف وجودم نه صورتم نه هيولا * وحدت بىصورتم نه جسم و نه جانم
در ره عشق امتياز پير و جوان نيست * تا چه كند عقل پير و بخت جوانم
شمس كمالم نه آفت و نه افولم * باغ بهشتم نه بهمن و نه خزانم
شگفتا ! دست قدرت حق و ارادهء حضرت رب در اين ظرف خاكى كه از او به نام انسان ياد مىكنند ، چه استعدادها و چه مايههايى قرار داده كه اگر مايهها و استعدادها هماهنگ با راهنمايى انبيا و ائمه عليهم السلام و اولياى قرآن به كار گرفته شود از انسان موجودى عرشى و عنصرى ملكوتى و شاهبازى بهشتى و نورى ابدى ، و فروغى الهى و جانى زنده و حياتى پاينده خواهند ساخت .
اگر در اين معركه كسى غفلت ورزد وعَلَم جهل و بىخبرى و پرچم سفاهت و بىخردى برافراشته دارد و بگويد : ما را به راهنمايان آسمانى و هدايت مردان الهى نيازى نيست ، با ارّهاى تيز به قطع درخت كمال خويش اقدام كرده و با تيشهاى بنيان كن به جان ريشهء هستى خود افتاده و درب هر گونه بدبختى را به روى خود باز كرده است .