مولا در آغوش گرفت و عجيب و غريب نسبت به آن حضرت رعايت ادب و احترام كرد و وى را تا داخل منزل برد و چون شاگردى در برابر استاد مقابل نراقى نشست و در كمال خضوع و تواضع از آن حضرت پذيرايى كرد .
پس از پايان مجلس سبب برخوردهاى اول و برخورد اخير را از علّامه بحرالعلوم پرسيدند ، آن جناب جواب داد : من كتاب « جامع السعادات » را مطالعه كردم و آن را در نوع خود بىنظير ديدم ، آرزو داشتم مؤلف آن را ببينم و وى را آزمايش كنم كه آيا آنچه در آن كتاب در باب فضايل اخلاقى نوشته در خود او هست يا نه كه وى را در آن دو مجلس امتحان كردم و ديدم از ايمان و اخلاق و حلم و تواضع و صبر و عاقبتبينى بالايى برخوردار است و از اين جهت در مجلس سوّم كمال احترام و ادب و خشوع و خضوع را نسبت به وى مراعات كردم كه او مرد دين و پيكرهء اخلاق و مجسمهء عمل صالح است .
به قول الهى آن مجسّمهء عرفان و اخلاق :
پرسند الهى كيستى ديوانه عشق * مستى خرابى ساكن ميخانه عشق
بر ما فقيران غير آن سلطان كه بخشيد * گنج شهود و افسر شاهانه عشق
بر ما گدايان سر كويش عطا كرد * آن شاه شاهان گوهر يك دانه عشق
گنجى است عشقت اى جمال آراى عالم * پنهان به كنج اين دل ويرانهء عشق
عين است و شين و قاف و بس درس و كتابم * ناموختم درس ديگر فرزانه عشق
گيتى مسافرخانه عشق است و خوش باش * اين يك دو روز اندر مسافرخانه عشق
وقف گدايان سر كوى تو كردند * ملك رضا و شادى شاهانه عشق