و مقاومت و بردبارى آن حضرت تعجب كردم كه با چنين مصيبت سنگينى چگونه آرامش و حلم خود را حفظ كرده است ؟ ! !
آرى ، تجلّى ايمان و قدرت معرفت و اوصاف حسنه در اولياى الهى چنان قوى است كه هيچ حادثهاى نمىتواند بين آنان و بين حقايق حجاب شود !
با مهرش از دام علايق دل گسستم * وز شهپر جان اين قفس درهم شكستم
در عرصهء باغ ابد پرواز كردم * وز دام پر پيچ و خم گردون بجستم
ديدى درآمد يوسف جانم از اين چاه * وز مكر اخوان حسود تن برستم
ديدى كه چون رنج خمارم ديد ساقى * داد از كرم جامى زصهباى الستم
ديدى كه لطفش حاجت ما را روا كرد * داد اختيار نفس سركش را بدستم
3 - عربى خشن و بىسواد به محضر مقدس سيد آمد و با تندى از آن حضرت طلب كمك كرد ، آن جناب با كمال متانت به او فرمود : اكنون چيزى در بساط من براى كمك به تو نيست ، عرب به آن حضرت پرخاش كرد و ناسزا گفت و در عين خشم و غضب خانه سيد را ترك كرد .
چند روزى از اين ماجرا گذشت ، سيد در شب تاريك و در حال تنهايى به در خانهء عرب رفته و دق الباب كرد ، همسر عرب به پشت درآمد و گفت : كيست ؟
سيد فرمود : ابوالحسنم ، اگر آقاى شما در خانه هست به او بگوييد چند لحظهاى با او كار دارم ، زن پيغام آن مرد بزرگ را رساند ، عرب به در خانه آمد و با سيد با تندخويى برخورد كرد ، سيد اجازه ورود خواست ، به تلخى به سيد اجازه ورود داد ، سيد پس از چند لحظه ، كمك قابل توجهى به او نمود و از نداشتن آن روز عذرخواهى كرد ، عرب از خواب غفلت بيدار شد ، خنجرى آورد و به سيد گفت : يا با پاى كفشدار بر صورتم بگذار يا با اين خنجر سينهام را مىشكافم ، سيد آنچه اصرار كرد ، عرب نپذيرفت براى حفظ جان عرب آهسته به صورتش پاى گذاشت