و اما طلب نفايس ، كه موجب مناقشه و منازعت بود مشتمل باشد بر خطاى عظيم از كسانى كه به سعت و قدرت موسوم باشند تا به اوساط الناس چه رسد « 1 » .
در هر صورت از آيات قرآن مجيد و روايات و اخبار و فرمايشهاى اولياى حق و حكيمان استفاده مىشود كه غضب مرضى مهلك و رذيلتى ابليسى و صفتى شيطانى است و اين رذيلت در هر كسى باشد از رحمت حق محروم و در بين خلق خدا از اعتبار عارى است . چه نيكوست كه انسان در تمام برخوردهايش از حلم و بردبارى بهره گرفته و از غضب و خشم به دور باشد كه حلم موجب نورانيت و غضب علت تاريكى درون و ظلم و ستم بر مردمان است .
اولياى خدا كه غرق در معرفت حق و منور به نور عشق حضرت دوست بودند از اين رذايل راحت و از اين آلودگىها مصون بودند .
آنان جز لقاى حق و وصال يار طلب نمىكردند و لقا و وصال را در پيراستگى از اوصاف ابليسى و آراستگى به حسنات الهى مىدانستند .
به قول عاشق عارف مرحوم الهى قمشهاى :
بىنور عشق نتوان رخسار يار ديدن * بىعاشقى نشايد بر وصل او رسيدن
عشق است بال انسان اى مرغ باغ سبحان * بىبال عشق نتوان بر عرش جان پريدن
عشق ار به كوه و صحرا آواره ساخت ما را * از اين شرر توان هم بر طور دل رسيدن
گر جرعه مى وصل خواهى زكوثر عشق * بايد به وجد و مستى جام بلا كشيدن
ما و هزار زارى از عشق روى آن گل * وز گل به نالهء ما صد پيرهن دريدن
گلهاى باغ عالم بوى وفا ندارد * الّا گل وصالش از باغ عشق چيدن
هامش
( 1 ) - اخلاق ناصرى : 138 .