الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِانَّ صاحِبَها يَنْدَمُ فَانْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنونُهُ مُسْتَحْكَمٌ « 1 » .
غضب و خشم نوعى از ديوانگى است ؛ زيرا غضبناك پشيمان مىشود و اگر پشيمان نشد ، پس جنون او ريشهاى است .
و گاه بود كه به اختناق ، حرارت دل ادا كند و از آن امراض عظيم كه مؤدى باشد به تلف تولد كند و علاج اين اسباب علاج غضب بود چه ارتفاع سبب موجب ارتفاع مسبّب بود و قطع مواد مقتضى ازالهء مرض و اگر بعد از علاج سبب به نادر چيزى از اين مرض حادث شود به تدبير عقل دفع آن سهل بود .
علاج اسباب غضب
و معالجه اسباب غضب اين است :
امّا عجب ، و آن ظنّى كاذب بود در نفس ، چون خويشتن را استحقاق منزلتى شمرد كه مستحق آن نبود و چون بر عيوب و نقصانات خويش وقوف يابد و داند كه فضيلت ميان خلق مشترك است ، از عجب ايمن شود ، چه كسى كه كمال خود به ديگران يابد معجب نبود .
و اما افتخار ، و آن مباهات بود به چيزهاى خارجى كه در معرض آفات و اصناف زوال باشد و به بقا و ثبات آن وثوقى نتواند بود چه اگر فخر به مال كنند از غضب و نهب آن ايمن نباشند و اگر به نسب كنند صادقترين اين نوع آن گاه بود كه شخصى از پدران او به فضل موسوم بوده باشد ، پس چون تقدير كنند كه آن پدر فاضل او حاضر آيد و گويد كه اين شرف كه تو دعوى مىكنى بر سبيل استبداد مرا است نه تو را و تو را به نفس خويش چه فضيلت است كه بدان مفاخرت توانى كرد از جواب او عاجز آيد .
هامش
( 1 ) - غرر الحكم : 301 ، ذم الغضب ، حديث 6861 ؛ نهج البلاغة : حكمت 255 .