مىشود و همين اعتبار در حال تهيج غضب نكابت او اگر چه به سبب كمتر كلمه بود رعايت بايد كرد .
و بقراطيس حكيم گويد :
من به سلامت آن كشتى كه باد سخت و شدّت آشوب دريا به لجه افكند كه بر كوههاى عظيم مشتمل بود و بر سنگهاى سخت زند ، اميدوارترم از آن كه به سلامت غضبان ملتهب ، چه ملاحان را در تخليص آن كشتى مجال استعمال لطايف حيل باشد و هيچ حيله در تسكين شعلهء غضبى كه زبانه مىزند نافع نيايد و چندان كه وعظ و تضرع و خضوع بيشتر به كار دارند مانند آتشى كه هيزم خشك بر او افكند تيزى بيشتر نمايد .
اسباب غضب
و اسباب غضب ده است .
اوّل : عجب ، دوّم : افتخار ، سوّم : مراء ، چهارم : لجاج ، پنجم : مزاح ، ششم : تكبّر ، هفتم : استهزا ، هشتم : غدر ، نهم : ضيم « 1 » ، دهم : طلب نفايسى كه از عزت موجب مناقشه و محاسده شود و شوق به انتقام غايت اين اسباب بود و بر سبيل اشتراك و لواحق غضب كه اعراض اين مرض بود ، هفت صنف باشد :
اوّل : ندامت ، دوّم : توقع مجازات عاجل و آجل ، سوّم : مشقّت دوستان ، چهارم : استهزاى اراذل ، پنجم : شماتت اعدا ، ششم : تغيير مزاج ، هفتم : تألّم ابدان هم در حال ، چه غضبْ جنون يك ساعت بود ، اميرالمؤمنين على كَرم اللّه وجهه فرمود :
هامش
( 1 ) - ضيم : ستم كردن ، جور و جفا كردن ، بيداد كردن .