عُجب ، مرضى خطرناك
ابو حامد در اين زمينه مىگويد « 1 » :
بدان كه عجب ، بيماريى است كه علت آن جهل محض است و علاج آن معرفت محض است ، پس كسى كه شب و روز اندر علم و عبادت است گوييم كه عجب تو از آن است كه اين بر تو همى رود و تو راه گذر آنى ، يا آن كه از تو در وجود مىآيد و قوت تو حاصل مىشود ؟
اگر از آن است كه در تو مىرود و تو راه گذر آن ، راه گذرى را عجب نرسد كه راه گذر مسخّرى باشد و كار بوى نبود و وى اندر ميانه كه بود ؟
و اگر گويى : من همى كنم و به قوت و قدرت من است ، هيچ دانى تا اين قوت و قدرت وارادت و اعضا كه اين عمل بدان بود از كجا آوردى ؟
اگر گويى : به خواست من بود اين عمل ، گويم : اين خواست و اين داعيه را كه آفريد و كه مسلط كرد بر تو و كى سلسلهء قهر اندر گردن تو افكند و فراكار داشت .
هر كه داعيهاى را بر وى مسلط كردند وى را موكلى فرستادند كه خلاف آن نتواند كرد و داعيه نه از وى است كه وى را به قهر فرا كار دارد .
پس همه نعمت خداوند است و عجب تو به خويشتن از جهل است كه به تو هيچ چيز نيست .
بايد كه تعجب تو به فضل حق تعالى بود كه بسيار خلق از وى غافل ماندند و عمر به كار بد صرف داشتند و تو را از عنايت خويش استخلاص فرستاد و داعيه را بر تو مسلط كرد و تو را به سلسلهء قهر به حضرت عزت خود همى برد و اگر
هامش
( 1 ) - كيمياى سعادت : 620 ، علاج عجب .