[ ألْعَجَبَ كُلُّ الْعَجَبِ مِمَّنْ يُعْجِبُ بِعَمَلِهِ وَهُوَ لايَدْرى بِمَ يُخْتَمُ لَهُ ؟ ]
عجب و آثار آن
در اين فصل ، وجود مقدس حضرت صادق عليه السلام به يكى از نكوهيدهترين رذايل اخلاقى يعنى عجب و خودپسندى اشاره دارند و آفات و مضّرات آن را بيان مىنمايند .
در قسمت اول روايت مىفرمايد :
تعجّب است از كسى كه به كاركرد خود عجب دارد و عمل خود را با شوق و ذوق پسنديده و آن را بسيار مهم به حساب آورده ، در حالى كه نمىداند خاتمه كار او چيست ، سعادت است يا شقاوت !
راستى ، جا دارد انسان از افراد معجب تعجّب كند ، آنان به چه چيزى عجب مىورزند ، به خود عجب دارند كه خود از خود نيستند ، بلكه مشتى خاك ناچيز و ناقابلند كه به عنايت او روح و حيات گرفته و فعلًا مشغول زندگى هستند ، در حالى كه زندگى آنان لحظهاى بدون عنايت الهى قابل دوام نيست .
به عمل خود عجب دارند كه عمل پرتوى از حيات است و حيات پرتوى از قيوميت حضرت دوست .
به مال عجب دارند كه در حقيقت امانت دارند نه مالك اصلى چون تمام ملكيتها اعتبارى است و مالك در تمام هستى يك نفر است و بس و آن هم خداست .