[ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ]
« 1 » .
آن كه همواره در سينههاى مردم وسوسه مىكند .
وصف « الوسواس » به معناى اسمى ، وصف « الخنّاس » است و دلالت به موصوف و منشأ با شعورى دارد .
فعل « يوسوس » ، وسوسه صدر ، جاى قلب و مقصود و محل بروز عواطف و انگيزهها مىباشد ، امواج وسوسهها را مستمر مىرساند ، الهامات و انگيزههاى گوناگون و متضاد در اين محل تلاقى مىنمايند و هر يك انديشه و خواست انسان را به سوى خود مىكشند .
و چون انسان پيوسته اثرپذير و در معرض و سوسهها و الهامات مىباشند ، نبايد خود منشأ اصلى و انگيزنده اين واردات و آثار باشد و چون اينها حادث هستند بايد علل و اسباب محدثهاى داشته باشند و چون متضادند بايد علل و اسباب آنها مبادى مختلفى باشند كه بعضى خود ذاتاً خير و منشأ خيرات است و بعضى شر و منشأ شرور ، آن كه مبدأ خير است فرشته ناميده مىشود و آن كه مبدأ شر است شيطان خناس .
آن حال ترديدى كه براى انسان هنگام مواجه شدن با گناه و حرام لذتانگيز ، يا ثواب و واجب مشقتآور پيش مىآيد نمودارى از اين جواذب متضاد درونى است ، در اين حال احساس مىشود كه عاملى ، انسان را به سوى زشتى و گناه ترك واجب مىكشاند و عامل ديگرى از آن باز مىدارد .
بيشتر مردم با آن كه پيوسته در معرض تأثير و جواذب اين عوامل مىباشند ، يا يكسر از آنها غافلند يا چون محكوم حواسند آنها را معلول انگيزههاى حسى و يا
هامش
( 1 ) - ناس ( 114 ) : 5 .