تفسير « الوسواس الخناس »
[ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ ]
« 1 » .
از زيان وسوسهگر كمين گرفته و پنهان .
آن وسوسهگرى كه پى در پى القا مىنمايد و همى پيش مىآيد و پس مىرود و پنهان مىشود و آشكار مىگردد .
اگر محيط درون انسان با نور معرفت و ايمان روشن باشد و در پناه ربوبيت رب و تصرف او و وقايهء تقوا درآيد و قوا و فرشتگان الهامبخش بخير و صلاح ، راههاى نفوذ و وسوسههاى شرانگيز را ببندند ، آن وسوسهگر خنّاس به عقب برمىگردد و در كمين مىماند تا به چه صورتى و از چه مجرايى و با چگونه سموم وسوسهاى پيش آيد و در انتظار آن است كه انگيزههاى هواها و شهوتها و كبر و حسد و ديگر خوىهاى پست محيط درونى را تاريك و مشوش گردانند تا سر برآرد و بر قوا و انگيزههاى خير بتازد و عقل را تيره سازد و فرمان اراده را به دست گيرد و براى پيشبرد شر و انجام هرگونه گناه ، جلوى بينش و عاقبتانديشى را ببندد و شبههها و غدرها پيش آورد و شوقها و آرزوها و اميدهاى كاذب و پست برانگيزد !
و اگر نور ايمان پرتو افكند و هشيارى و پشيمانى از گناه پيش آمد ، باز خود را پنهان مىنمايد و براى يورش و وسوسه از طريق ديگر آماده مىشود ، مانند ميكربهايى كه در پيرامون و در لابه لاى نسوج بدن كمين كرده يا در حال كمون هستند تا اگر جراحتى در قلعهء بدن پديد آيد و يا دستگاههاى رييس آن مختل گردد و قواى دفاعى ناتوان شود ، در آن رخنه نمايند و از ميان نسوج سر برآرند و پيش روند .
هامش
( 1 ) - ناس ( 114 ) : 4 .