كوركورانه آنها را پراكنده نمىساخت و ملّيتهاى بى جا ميانشان جدايى نمىانداخت .
آنها به خوبى فهميده بودند كه ملّيت در قاموس اسلام يك معنا دارد ، آن هم تعصّب احمقانه و كوركورانهاى كه با طليعهء اسلام عصرش منقرض شده بود .
در پناه اسلام آن چنان به هم فشرده بودند كه همگى يك تن و يك جسد به شمار مىآمدند ، مانند بناى محكمى كه همه قسمتها در استحكام كلّى و دخيل باشند .
مسلمان ترك در كنار عرب مىجنگيد ، فارس دوشادوش كُرد شمشير مىزد و جهاد مىكرد ، سپاه اسلام كه از نژادها و تودههاى مختلف تشكيل يافته بود هم چنان موجوديت خود را حفظ مىكرد .
سپاهى كه مانند قلعه محكم و محفوظى به خاطر حمايت از اسلام به وجود آمده و در دفاع از عقيده و دين خود از همه چيز بىنياز بود .
سپاهى كه به خاطر دفاع از رسالت ابدى ، جان خود را رايگان در اختيار خدايى مىگذاشت كه عهدهدار رسالت و فرستندهء پيامبر شناخته شده بود .
فردى از افراد امت به فكر عيبجويى نبود ، يك سرباز عرب امتيازى نسبت به برادر تُرك يا فارس حس نمىكرد ؛ زيرا گرامىترين آنان نزد خدا پرهيزكارترين آنها بود .
آن كس به مقام رهبرى سزاوار بود و در قلب افراد سپاه جاى مىگرفت كه از همه دلاورتر بوده و در ميدان جنگ استقامت زياد داشته باشد .
گاهى اين سپاه پيروز ، سپاه قرآن و اسلام تحت رهبرى يك عرب پيش مىرفت و زمانى تحت رهبرى يك كُرد يا يك تُرك .
مادامى كه رهبرشان مسلمان بود و در راه بزرگداشت نام خدا جهاد مىكرد و ميان مسلمانان فرقى قايل نبود احدى در فكر عيبجويى از وى برنمىآمد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٥٨